تمرین کردن آیا قرار است که لذتبخش باشد؟ خیلی وقتها ما این تصور را داریم که تمرین باید برای ما لذتبخش و خوشایند باشد، و چون تمرین را انجام میدهیم و میبینیم که بیشتر عرق ریختن و زحمت دارد تا لذت، میگویییم اینکه اصلا نشد ــ و ولش میکنیم.
مثلا هنرجویی که در حال یادگیری نواختن گیتار است، ساعت ها باید بنشیند و گیتار را به شکل خاصی دستش بگیرد و تمرین کند. ممکن است اصلا کمرش تیر بکشد و بدنش اذیت شود، و ممکن است برای گذاشتن انگشتهایش روی سیمها و آکورد گرفتن، به زحمت فراوان بیفتد. ممکن است یک نت را بارها و بارها غلط و بدصدل بزند تا در نهایت درست دربیاید. و همه اینها ممکن است موجب شود کلا عطای تمرین کردن را به لقایش ببخشد و گیتارش را گوشه اتاقش به عنوان دکور بگذارد که خاک بخورد.
اگر این سناریو برای شما هم ــ نه لزوما در زمینه یادگیری گیتار، بلکه هزاران زمینه دیگر، مثلا یادگیری فروش، ایمیل مارکتنیگ، زبان جدید، برنامهنویسی، نوشتن کتاب، راهاندازی کسبوکار و… ــ آشناست، باید بدانید که هدف از تمرین، «سنجشِ پیشرفتِ شما» هست؛ یعنی اینکه چقدر مهارتهایتان در حال بهبود و بهتر شدن است. پس باید به تمرین اینگونه و از این دید، یعنی یک «معیار سنجش» نگاه کرد.
اما اگر برعکس، به تمرین از این دید نگاه بکنیم که «چه احساسی به ما میدهد»، اصلا ممکن است که کلا از تمرین گریزان بشویم. و باید بدانیم که کسب مهارت و تخصص در هر کاری و در هر زمینه ای، سخت و هزینهبر است؛ هزینه به معنای اینکه باید وقت بگذاریم، زحمت بکشیم، عرق بریزیم، حتی پول صرف کنیم تا پیشرفت کنیم.
تمرین، نتیجهبخش است نه لزوما لذتبخش
«تمرین آگاهانه و با تمرکز» (deliberate practice) به شکلی که شرح دادم، عموما کاری است پر زحمت که «لذتبخش» نیست اما «نتیجهبخش» است، و این ما را به جای مهمی میرساند: به همین دلیل، یعنی به دلیلِ پرزحمت بودن و انرژیبر بودنش، حتی قهرمانهای سختجانی که در اوج مهارت حرفهایشان در کلاس جهانی هستند، حداکثر یک ساعت میتوانند پیوسته تمرین آگاهانه انجام بدهند. بعد از این یک ساعت تمرین فشرده و پیوسته، نیاز دارند که یک استراحت داشته باشند؛ و در طول روز کلا ۳ تا ۵ ساعت میتوانند این شکلی تمرین کنند.
پس اگر ما تصور کنیم که روزی ۸ یا ۱۰ ساعت این شکلی تمرین کنیم اصلا خودمان رو فرسوده خواهیم کرد. خیلی از ورزشکارها و نوازندهها بعد از این جلسات تمرینی شدید، چرتی میزنند یا استراحتی میکنند تا اینکه خستگیشان در برود. چون در بعضی از کارها جسم خسته میشود اما این تمرین با تمرکز ۱۰۰ درصدی که گفتم، ذهن را هم خسته میکند و این خستگی ذهنی بیشتر از ما انرژی میگیرد و بیشتر ما را خسته میکند. و در واقع همین خستگی ذهنی هست که تمرین آگاهانه و عامدانه را خیلی پرفشار و خسته کننده می کند.
این خستگی ذهنی را ممکن است شما هم تجربه کرده باشید. من یک زمانی این را خیلی شدید تجربه اش کردم. دبیرستان بودم، فکر می کنم سوم دبیرستان بودم و امتحان المپیاد کامپیوتر بود. دقیق خاطرم نیست چند ساعت بود که ما سر امتحان بودیم، ۳-۴ ساعت یا بیشتر؛ اما بعد از آن که من برگشتم خانه، تا شب یکبند خوابیدم! در واقع انرژی ذهنی که من گذاشتم برای فکر کردن به آن مسائل و حل کردن آنها، چنان مرا خسته کرده بود که ۱۰-۱۲ ساعت خوابیدم تا خستگیاش رفع شود. پس ذهن ما خسته میشود و تمرینی که ما انجام میدهیم، بیشتر از جسمْ ذهن ما را خسته میکند و این خستگی ذهنی نیاز به استراحت برای بازیابی انرژی دارد تا بتوانیم دوباره حرکت کنیم. و طبق تعبیری که در دوره سختجانها استفاده کردهام، نیازمند تجدید انرژی هستیم تا دوباره سوار تردمیل بشویم و بخواهیم که دوباره این فرایند را انجام بدهیم.
تمرین در بازههای کوتاه و مشخص
این موضوع را در ماجرای رسیدن به قطب شمال هم میتوانیم ببینیم که در کتاب رایگان «تنها سختجانها به هدف میرسند» دربارهاش نوشتهام و آنجا بهتفصیل میتوانید بخوانید. خلاصهاش اینکه دو گروه بودند که می خواستند به قطب شمال برسند، یک گروه هر روز فقط یک تعداد کیلومتر مشخصی را حرکت میکردند و بعد از آن حتما استراحت میکردند، اما گروه دیگر تا حدی که میتوانست به خودش فشار میآورد که برود. و در نهایت گروه اول به قطب شمال رسید و توانست برگردد اما گروه دوم هرگز نتوانست برگردد و در راه برگشت تلف شدند، چون خستگی و فرسودگیِ بیش از حد دیگر توان ادامه حرکت را از آنها گرفته بود. پس طی دوزها و بازههای مشخص و پیوسته کار بکنیم و بیشتر از آن مقداری که توان داریم، از خودمان کار نکشیم تا این امر بتواند به طور پیوسته و مستمر ادامه داشته باشد.
یک نکته جالب دیگر هم این است که اجراکنندگان سطح جهانی مثلا بازیگری در سطح جهان یا بازیکن یا نوازندهای در سطح جهانی، وقتی که بازنشسته میشوند دیگر به آن شکل قبلی و به آن شدت و زمان قبلی تمرین نمیکنند. و این موضوع باز هم نشان میدهد که اگر تمرین کردن به این شکل ذاتا خوشایند بود آنها بعد از بازنشستگیِ حرفهای بازهم به آن شکل تمرین ادامه میدادند.
بنابراین خاطرمان باشد که تمرین کردن قرار نیست ذاتا لذتبخش باشد بلکه قرار است نتیجهبخش باشد؛ و اهمیتِ تمرین و آن کیفیتِ تمرین با میزان نتیجهاش سنجیده میشود نه با اینکه چه احساسی نسبت به تمرین داریم.
آنچه خواندید برگرفته از آموزشهای دوره سختجانها است. برای آشنایی با این دوره و شرکت در آن لطفا اینجا را کلیک کنید.
▫️علیاکبر قزوینی

سلام آقای علی اکبر مرسی از نوشته هاتون
قلم خوبی دارین
مطالب شما کاملا از اولویت بالای این روزهای مردم هست
در خصوص مهاجرت و مقدماتش چون زبان و نمره ایلتس و نحوه تمرین و مکاتبه برای جستجوی کار هم لطفا مطلب بزارید
متشکرم محسن برزگر نصرآبادی
ارشد صنایع دانشگاه یزد
۴۳ ساله
سلام. ممنونم که مطالب را میخوانید و خوشحالم که آنها را مفید و کاربردی یافتهاید. در خصوص موضوعات موردنظر شما هم به امید خدا مقالاتی منتشر خواهم کرد. شاد و پیروز باشید