امروز، هفدهم آذر ۱۴۰۴، تو چهلوهشتساله شدی. اما راستش را بخواهی، من فکر میکنم چهلوهشتسالگیِ تو نه «عدد»، که یک «آستانه» است. یک دروازه. یکجایی که چهار دورهٔ دوازدهساله ــ این عدد مقدس، این چرخهٔ کامل ــ تمام میشود و چرخهٔ تازهای شروع میشود. همانطور که «چهل» نماد پختگی است، «چهلوهشت» نماد گشوده شدنِ فصل بعد است. فصلِ تولد دوباره…
امروز، هفدهم آذر ۱۴۰۴، من چهلوهشتساله شدم. درست چهلوهشت سال پیش در چنین روزی، در بیمارستان شهریارِ تهران، که همین حالا هم نبش خیابانهای کارون و آذربایجان قرار دارد، پا به این جهان گذاشتم. و از اینکه تا به امروز طوری زندگی کردهام که به رؤیاهایم وفادار بمانم، خوشحالم. باورِ من این است که جوهرهٔ اصلی زندگی ما، رؤیاهای ماست…
من و علی با هم ازدواج کردهایم، و این امر کاملاً حقیقت دارد هرچند توضیح دادنِ واقعیتِ آن، وقتی ذهن فقط همین دنیای مادی و مشهود را ببیند و به غیبِ عالَم و جهانِ ناپیدا ایمان نداشته باشد، چهبسا دشوار باشد…
من از وقتی که با علی آشنا شدهام، «خودم» را هم بیشتر شناختهام. تا پیش از بودن در کنار علی، من خودم را کسی میدیدم که در کالبد زنانه به دنیا آمده و نهایتِ تفاوتی که بین خودم و مردان میدیدم، همین ویژگیهای ظاهری بود. اما با نگاهِ علی به «حقیقتِ وجودیِ من» بود که فهمیدم «زن بودن» یعنی چه، و فهمیدم که آمدن به این جهان و تجربهٔ زندگی در جسمِ زنانه، چه هدیهٔ شگفتانگیزی است…
آلیس، عزیزم! خدای را مردانند در این عالَم، که «عطر حضورِ زن» را با هیچ رایحهای عوض نمیکنند. میدانی چرا؟ چون زن، «بوی خدا» میدهد… و خدا، که مثَلِ او همچون نوری است که همهٔ آسمانها و زمین را فرا گرفته، مثالی از جنس جمالِ زنانه هم دارد…
این عالم، آلیس، بر پایهٔ عشق و با تاروپودِ محبت آفریده شده است. درست که نگاه کنیم، نگاه عاشقانهٔ خدا را در تمامِ هستی میبینیم؛ میبینیم که عشقِ او به ذات خویش، که در ازل پرتو حُسن خویش را مشاهده و اراده کرد که آن را متجلی و پدیدار کند، چطور…
آلیس! هر کس که تو را میبیند، حتی اگر صراحتاً و بهزبان هم نگوید، با چشمهایش میگوید که «آلیس خیلی قشنگه…» و «قشنگ»، آلیسِ من، بهقول سهراب سپهری یعنی «تعبیرِ عاشقانهٔ اشکال». و کسی که عشق را در هستی ــ و در تمامِ هستی ــ میبیند، یعنی…
احتمالاً مطلع هستید که رییسجمهور دیکتاتورمسلکِ ترکیه، یعنی رجب طیب اردوغان که سودای خامِ احیای امپراطوری عثمانی را دارد (زهی خیال باطل!)، در مراسمی تلاش کرد نوروزِ ایرانی را به نام اقوام ترک جا بزند (گویی او نمایندهٔ همهٔ اقوام و ملیتهای ترکزبان است، زهی خیال باطل!) و این آیین کُهنِ ایرانی را به سرقت ببرد (زهی خیالِ باطل!). جالب اینکه این بشر، زیر کلمهای ایستاده بود که همهچیزش داد میزند فارسی است: نوروز، روزِ نو!
بهجای جُستن کلیدهایی که هیچ قفلی را باز نمیکنند، باید در پی شاهکلید بود. شاهکلید، کلیدی است که همهٔ قفلها را باز میکند. این شاهکلید، سه حرف دارد.
در یک گروه دوستانهٔ تلگرامی، یکی از دوستان با ارسال عکس فوق از دفتر ریاستجمهوری آمریکا در کاخ سفید، چنین پرسشی را مطرح کرد:
ایلان ماسک چهجوری برای بچهش انگيزه ايجاد میکنه؟!
مثلاً بهش میگه درس بخون تلاش كن كه چی بشه؟!
همين الانش توی اين سن باباش پولدارترين فرد دنياست، و داره توی اتاق كار رئيسجمهور آمريكا بازی میکنه!
