احتمالا برای شما هم پیش آمده است، تلفن خانه، دفتر یا همراه شما زنگ میخورد و (معمولا) خانمی از آن سوی خط سلام و روزبخیر میگوید، ممکن است نام شما را هم بگوید و بعد، بدون اینکه بپرسد الان برای شما زمان مناسبی برای صحبت هست یا اصلا به موضوع صحبت ایشان علاقه دارید، شروع میکند (معمولا) با صدایی یکنواخت و خستهکننده دربارۀ محصولی (که اصلا برای شما جذابیت ندارد) یکریز حرف زدن.
امروز در یکی از برنامههای صداوسیما، کارشناس محترمی داشت دربارهٔ مزایا و محسّنات و امکانات پیامرسانهای داخلی صحبت میکرد. جایی از صحبتها، ایشان اشاره کرد که خوب است مردم ببیند که چه جوانهایی با چه ذوق و شوق و علاقهای روی این پیامرسانها کار میکنند و چقدر زحمت میکشند و چقدر عرق میریزند (نقل به مضمون). زمانی که این صحبتها را شنیدم، یاد یک خطای بزرگ افتادم که بسیاری از کارآفرینها و کسانی که غرق شغل رؤیایی خود هستند، دچارش میشوند.
وقتی بلندگوی قطار مترو اعلام میکند که به ایستگاه مصلّی رسیدهایم و درها باز میشوند، انبوهی از جمعیت از قطار بیرون میآیند و ردّشان را اگر پی بگیری، میبینی که تابلوهای «به طرف نمایشگاه کتاب» را دنبال میکنند تا در نهایت سر از محوطۀ مصلای تهران درآورند که در اردیبهشتی دیگر، میزبان بزرگترین و شاید مهمترین رویداد فرهنگی در ایران است.
