هشتم آذر که میرسد دلِ من (علی) با یاد یک خاطرهٔ قدیمی به تپش میافتد. ماجرایی که بیستوهشت سال از آن سپری شده اما هنوز برایم زنده است و تازه. دربارهٔ این خاطره و آن روز، امروز من و آلیس گفتوگویی داشتیم. گفتوگویی پر از تصویرهای ناب، یاکردِ لحظاتِ شادی و هیجان، و البته همراه با گذاری به عمق شادیهای ملی و حسرتهای جمعی… پیشنهاد میکنیم این گفتوگوی جذاب را ــ که به عمیقترین ریشههای دردهای ملیمان هم سرک کشیده و در عین حال، نویددهندهٔ نورِ حقیقیِ امیدی است که در راه است ــ در ادامه بخوانید.
بلکفرایدی که از راه میرسد، موج پیامکها، تبلیغات محیطی و تلویزیونی و ماهوارهای و فضای مجازی و… هم از راه میرسد. گویی بمبارانی روی ذهن خریداران در جریان است تا به هر نحوی شده، کسی از این تخفیفهای هیجانانگیز و تکرارنشدنی بینصیب نماند. این مناسبت، که چند سالی است در ایران هم بهعنوان «روزی برای تخفیفهای زیاد» شناخته شده، بهانهای شد برای گفتوگوی امروزِ من و آلیس. خودِ ما هم دستکم یکی از تخفیفهای این روز را استفاده کردیم و…
