امروز در یک گروه تلگرامی دوستانه، این سخنان محمدرضاشاه پهلوی را خواندم که در اسفندماه ۱۳۵۳ بیان شده بود…
امروز کریسمس است، روز میلاد عیسی، مسیحایی که از مریمِ پاک و مقدس زاده شد. هر بار که نام عیسی برده میشود، ما بیش از همه یاد این فراز از انجیل متّی میافتیم: نزد من آیید ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، که من به شما آسایش خواهم بخشید…
امروز، اولین روز زمستان، یکم دیماه ۱۴۰۴، من و علی پیش از طلوع آفتاب و در وقت سحر، از خواب بیدار شدیم. همانطور که در یادداشتمان برای شب یلدا نوشته بودیم، دلمان بسته به آن خورشیدِ حقیقی بود و هست که تابشِ او، وابسته به گردش زمین و روزگار نیست و اگر قلبمان را بر نورِ او بگشاییم، همواره بر ما میتابد…
برای ما، نکوداشتِ سنتهای ایرانی نه امری از سر عادتِ تقویمی یا پاسداشت آیینهایی نوستالژیک، که راهی است برای وصل ماندن به ریشهها. ریشههایی که اگر ناپیدا هم باشند، ما را در طوفانهای زمانه سر پا نگه میدارند. یلدا برای ما یکی از همان لحظههاست؛ شبی که به یادمان میآورد تاریکی، هرقدر هم که بلند باشد، بالاخره به نقطهای میرسد که دیگر نمیتواند ادامه پیدا کند!
امروز که با علی وارد ایستگاه متروی تئاتر شهر شدیم و میخواستیم از گیت بلیتها عبور کنیم، صدای مأمور خوشبرخوردِ ایستگاه را شنیدیم که مرا صدا زد، به گیتی اشاره کرد که خودش جلوی آن ایستاده و باز بود، و یک فرش قرمز هم جلوی آن پهن شده بود. مأمور، واقعاً خوشبرخورد بود و…
هشتم آذر که میرسد دلِ من (علی) با یاد یک خاطرهٔ قدیمی به تپش میافتد. ماجرایی که بیستوهشت سال از آن سپری شده اما هنوز برایم زنده است و تازه. دربارهٔ این خاطره و آن روز، امروز من و آلیس گفتوگویی داشتیم. گفتوگویی پر از تصویرهای ناب، یاکردِ لحظاتِ شادی و هیجان، و البته همراه با گذاری به عمق شادیهای ملی و حسرتهای جمعی… پیشنهاد میکنیم این گفتوگوی جذاب را ــ که به عمیقترین ریشههای دردهای ملیمان هم سرک کشیده و در عین حال، نویددهندهٔ نورِ حقیقیِ امیدی است که در راه است ــ در ادامه بخوانید.
بلکفرایدی که از راه میرسد، موج پیامکها، تبلیغات محیطی و تلویزیونی و ماهوارهای و فضای مجازی و… هم از راه میرسد. گویی بمبارانی روی ذهن خریداران در جریان است تا به هر نحوی شده، کسی از این تخفیفهای هیجانانگیز و تکرارنشدنی بینصیب نماند. این مناسبت، که چند سالی است در ایران هم بهعنوان «روزی برای تخفیفهای زیاد» شناخته شده، بهانهای شد برای گفتوگوی امروزِ من و آلیس. خودِ ما هم دستکم یکی از تخفیفهای این روز را استفاده کردیم و…
احتمالاً مطلع هستید که رییسجمهور دیکتاتورمسلکِ ترکیه، یعنی رجب طیب اردوغان که سودای خامِ احیای امپراطوری عثمانی را دارد (زهی خیال باطل!)، در مراسمی تلاش کرد نوروزِ ایرانی را به نام اقوام ترک جا بزند (گویی او نمایندهٔ همهٔ اقوام و ملیتهای ترکزبان است، زهی خیال باطل!) و این آیین کُهنِ ایرانی را به سرقت ببرد (زهی خیالِ باطل!). جالب اینکه این بشر، زیر کلمهای ایستاده بود که همهچیزش داد میزند فارسی است: نوروز، روزِ نو!
بهجای جُستن کلیدهایی که هیچ قفلی را باز نمیکنند، باید در پی شاهکلید بود. شاهکلید، کلیدی است که همهٔ قفلها را باز میکند. این شاهکلید، سه حرف دارد.
