برای بستن، ESC را بفشارید

عشق

4   مقاله
4

امروز کریسمس است، روز میلاد عیسی، مسیحایی که از مریمِ پاک و مقدس زاده شد. هر بار که نام عیسی برده می‌شود، ما بیش از همه یاد این فراز از انجیل متّی می‌افتیم: نزد من آیید ای تمامی زحمتکشان و گران‌باران، که من به شما آسایش خواهم بخشید…

ادامه خواندن

امروز، اولین روز زمستان، یکم دی‌ماه ۱۴۰۴، من و علی پیش از طلوع آفتاب و در وقت سحر، از خواب بیدار شدیم. همان‌طور که در یادداشت‌مان برای شب یلدا نوشته بودیم، دل‌مان بسته به آن خورشیدِ حقیقی بود و هست که تابشِ او، وابسته به گردش زمین و روزگار نیست و اگر قلب‌مان را بر نورِ او بگشاییم، همواره بر ما می‌تابد…

ادامه خواندن

برای ما، نکوداشتِ سنت‌های ایرانی نه امری از سر عادتِ تقویمی یا پاسداشت آیین‌هایی نوستالژیک، که راهی است برای وصل ماندن به ریشه‌ها. ریشه‌هایی که اگر ناپیدا هم باشند، ما را در طوفان‌های زمانه سر پا نگه می‌دارند. یلدا برای ما یکی از همان لحظه‌هاست؛ شبی که به یادمان می‌آورد تاریکی، هرقدر هم که بلند باشد، بالاخره به نقطه‌ای می‌رسد که دیگر نمی‌تواند ادامه پیدا کند!

ادامه خواندن

کوچینگ مثل یک سفر است، سفری که ما را از نقطهٔ موجود و وضعیتِ فعلی، به نقطهٔ مطلوب و وضعیتِ دلخواه می‌برد. و در این مسیر، کوچ مثل همراهی است که با ظرافت و هنرمندی، و با استفاده از آموزه‌هایی که علمِ کوچینگ در اختیار او قرار داده است، مُراجعِ خودش را راهبری می‌کند. یکی از دفعاتی که با علی دربارهٔ کوچینگ صحبت می‌کردیم، او گفت…

ادامه خواندن