برای بستن، ESC را بفشارید

مقالات ژرف

8   مقاله
8

من سال ۲۰۱۵ میلادی (۱۳۹۴) از ایران به کانادا مهاجرت کردم و پس از توقفی چندروزه در ونکوور، در تورنتو ساکن شدم. به دلیل اینکه رشته تحصیلی من عمران بوده است، بارها امکان مهاجرت برای ادامه تحصیل یا کار را داشتم، اما چون مهاجرت را امری در راستای تحقق افسانه شخصی و رویاهایم نمی‌دیدم، دست به کار رفتن از ایران نشدم. البته، همیشه دوست داشتم چند سالی هم شده، زندگی در یک کشور خارجی را تجربه کنم و از جمله به شهر نیویورک در آمریکا هم فکر می‌کردم.

ادامه خواندن

موفقیت دقیقاً چیست؟… ۱۰ سال است به مسافرت تفریحی نرفته است. با دوستانش وقت نمی‌گذراند، رمان نمی‌خواند، به زور باید او را به یک تئاتر برد، و تمام ساعات بیداری‌اش را در دفتر کارش صرف می‌کند و هفت روزِ هفته را هم کار می‌کند. در پاسخ به سؤالی دربارۀ این همه صرفِ وقت برای کار و عدم صرفِ وقت برای خودش، می‌گوید: «تصور می‌کنم هنوز خیلی جوانم…» وقتی اینها را می‌خوانم، بیشتر از همیشه نگران می‌شوم که اشخاصی مثل او، به عنوان الگوی موفقیت، ثروت و سخت‌کوشی معرفی شوند؛ در حالی که می‌دانم الگو قرار دادن افرادی نظیر او به صورت فکرنشده، می‌تواند نتایجی فاجعه‌بار داشته باشد. حتماً می‌پرسید چه فاجعه‌ای؟ اجازه بدهید توضیح بدهم.

ادامه خواندن

انسان دربارهٔ معنای زندگی می‌پرسد و می‌خواهد به پاسخ برسد. او زمانی که به زندگی و به این همه طلوع و غروب، کار و فراغت، آمدن و رفتن، و زادن و مردن می‌اندیشد، می‌گوید: «ربّنا ما خلقت هذا باطلا» (خداوندا، تو این‌همه را بیهوده نیافریده‌ای). او «درد»ی را در وجود خود می‌بیند و در پی درمان آن برمی‌آید. همانطور که شاعر می‌فرماید: «مرد را دردی اگر باشد خوش است.»

ادامه خواندن

روزهای اولی که به کانادا آمده بودم، مترصد فرصتی بودم تا اولین کتاب رمان را از فروشگاه اینترنتی آمازون سفارش بدهم. هم سفارش دادن مستقیم از آمازون را دوست داشتم (قبلاً در ایران چند باری از طریق شرکت های واسطه، کتاب سفارش داده بودم)، هم رمان خواندن را، هم اینکه آن کتاب به انگلیسی باشد که بدانم ترجمه‌اش سالم و بدون حذف و افتادگی است. البته مهم‌تر از همهٔ اینها این بود که در آن شرایط پر از تغییر و استرس، دلم می‌خواست به دنیایی غیر از «واقعیت روزمره» پناه ببرم

ادامه خواندن

شاید کلاس دوم دبستان بودم که نخستین بار این فکر از ذهنم گذشت: نخودچی‌ها را بگیرم و با گوشتکوب خُرد و آرد کنم، داخل بسته‌های کوچک پلاستیکی بریزم، درشان را منگنه بزنم، یک کارتن بردارم، آن را سر و ته کنم و این بسته‌ها را رویش بچینم، جلوی در خانه‌مان بنشینم و آنها را به بچه‌های دیگر بفروشم.

ادامه خواندن

کارآفرینی یا کارمندی؟ این سؤالی است که این روزها خیلی از ما از خودمان می‌پرسیم. واقعیت این است که دنیا تغییر کرده؛ و به‌ویژه معنا و مفهوم کارمندی دیگر آن چیزی نیست که حتی ۱۰ سال پیش بود. این مقاله، این تغییرات ظریف و در عین حال عمیق را تشریح می‌کند و به شما کمک می‌کند دید بهتری دربارۀ رویکرد پرطرفدار «کارآفرینی» پیدا کنید.

ادامه خواندن

واقعیت این است که کارآفرین بودن را نادرست به ما نشان داده‌اند. فکر می‌کنیم برای کارآفرینی، باید حتماً ریسک‌های عجیب و غریب بکنیم، چند بار ورشسکت شویم، حسابی بالا و پایین شویم و دنیا تابمان بدهد تا بشود به ما گفت «کارآفرین». اما حتی برخی از بزرگ‌ترین کارآفرینان دنیا ــ مثل بیل گیتس ــ هم احتیاط‌های لازم را لحاظ می‌کردند: بی‌گدار به آب نمی‌زدند و کله‌خری پیش نمی‌رفتند. این مقاله، دربارۀ این موضوع، و همچنین «خلاقیت» که ارتباطی تنگاتنک با کارآرفرینی دارد صحبت می‌کند، و سه کتاب ارزشمند را که می‌تواند به کار شما بیاید معرفی می‌کند.

ادامه خواندن

پرداخت دستمزد بر اساس تعداد ساعاتی که یک نفر کار کرده است، معمول‌ترین روش برای محاسبۀ حقوق است. اما این روش، که شاید زمانی پاسخی خوب برای شرایط و نیازهای جامعه بوده است، در عصر حاضر روز‌به‌روز بیشتر کارایی خود را از دست می‌دهد. اگر می‌خواهید ثروتمند شوید، لازم است تفکر خود را در خصوص «دریافت دستمزد ساعتی» تغییر بدهید. این مقاله، رویکردی تازه را به شما معرفی می‌کند.

ادامه خواندن