برای ما، نکوداشتِ سنتهای ایرانی نه امری از سر عادتِ تقویمی یا پاسداشت آیینهایی نوستالژیک، که راهی است برای وصل ماندن به ریشهها. ریشههایی که اگر ناپیدا هم باشند، ما را در طوفانهای زمانه سر پا نگه میدارند. یلدا برای ما یکی از همان لحظههاست؛ شبی که به یادمان میآورد تاریکی، هرقدر هم که بلند باشد، بالاخره به نقطهای میرسد که دیگر نمیتواند ادامه پیدا کند!
در یک گروه دوستانهٔ تلگرامی، یکی از دوستان با ارسال عکس فوق از دفتر ریاستجمهوری آمریکا در کاخ سفید، چنین پرسشی را مطرح کرد:
ایلان ماسک چهجوری برای بچهش انگيزه ايجاد میکنه؟!
مثلاً بهش میگه درس بخون تلاش كن كه چی بشه؟!
همين الانش توی اين سن باباش پولدارترين فرد دنياست، و داره توی اتاق كار رئيسجمهور آمريكا بازی میکنه!
همیشه میشود دوباره شروع کرد اگر آدمی در پی رشد و شکوفایی باشد. و برای رشد و شکوفایی، نه دنبال دلیل، که باید در پیِ دل بود. دل، به حقیقتِ غایی جهان متصل است و در این حقیقتِ غایی، هر چیز در حال رشد و تحول است برای تبدیل شدن به نسخهٔ بهتری از خود. این، رازِ کیمیاگری است و اکسیر آن، عشق است. پس آدمی باید عاشق مسیری باشد که در حال طی آن است.
از راه میرسد و پشت میز کافه مینشیند. قرار است جلسهٔ کوچینگ دیگری را با هم برگزار کنیم. من یک لاته سفارش میدهم و او یک شیکِ شکلات. میپرسم: «اوضاع چطور است؟»
با این سؤال، گویی دست روی دلش گذاشتهام. زبان به گلایه باز میکند و از اوضاعی میگوید که هیچچیزش گویی مطابق میل او پیش نمیرود…
تصمیم گرفتم سایتی را که میخواهم برای حرفه و کسبوکار آموزشیام بازطراحی کنم، حول محور یک «وبلاگ» ساماندهی کنم: یادداشتهای یک کوچ.
این سایت، یعنی کافه کوچینگ، که با عنوان توضیحیِ «تحول زندگی و کسبوکار شما با راهبری علیاکبر قزوینی» اینک در برابر شماست، قرار است جایی باشد که در آن، یاد بگیریم و با آموختههای ارزشمند بر مبنای رویکردهای علمی و معتبر جهانی، زندگی و کسبوکارمان را بهتر کنیم.
چرا گاهی خیلی خوب و درست و دقیق برنامه میریزیم اما آن را اجرا نمیکنیم؟
تمرین کردن آیا قرار است که لذتبخش باشد؟ خیلی وقتها ما این تصور را داریم که تمرین باید برای ما لذتبخش و خوشایند باشد، و چون تمرین را انجام میدهیم و میبینیم که بیشتر عرق ریختن و زحمت دارد تا لذت، میگویییم اینکه اصلا نشد ــ و ولش میکنیم.
اهمالکاری یا به تعویق انداختن کارها، شاید بزرگترین عاملی است که موجب میشود زندگی ما در چرخهٔ روزمرّگی گیر کند، و باعث میشود ما دچار روز-مرگی شویم و دستمان از تحقق رویاهایمان کوتاه بماند. برای اهمالکاری و برونرفت از آن، دلایل و راهکارهای زیادی را میتوان عنوان کرد؛ اما احساس میکنم تا زمانی که ما به «ریشه» نپردازیم و مدام در پی و درگیر مصداقها باشم، باز دچار اهمالکاری خواهیم شد.
با توییتر، از همان اوایل که راه افتاده بود، آشنا بودم. اما هیچ وقت تکلیف خودم را با این شبکه اجتماعی نتوانستم روشن کنم. دقیقا مشخص نبود که چه استفاده مفیدی از آن میتوان کرد.
اهمالکاری روح را میخراشد و جان را میفرساید. اهمالکار از خویشتنِ خویش در عذاب است.
