امروز در یک گروه تلگرامی دوستانه، این سخنان محمدرضاشاه پهلوی را خواندم که در اسفندماه ۱۳۵۳ بیان شده بود:
ما باید صفوف ایرانیها را بهخوبی، روشن و تمیز، از هم جدا کنیم: کسانی که به قانون اساسی، نظام شاهنشاهی و انقلاب ششم بهمن عقیده دارند و کسانی که ندارند. کسی که مؤمن و معتقد به این سه اصلی که من گفتم نباشد دو راه برای او وجود دارد: یا یک فردی است متعلق به یک تشکیلات غیرقانونی، که جایش در زندان ایران است و یا اگر بخواهد، فردا با کمال میل بدون [اخذ] عوارضی، گذرنامه را به دستش میدهیم تا به هر کجا که دلش میخواهد برود…
وقتی این سخنان شاه را خواندم، بهناگاه کلمات زیر از قلمم جاری شد، خطاب به شاه فقید ایران:
شاهِ عزیزِ ما، اینجا را اشتباه کردید و بد هم اشتباه کردید. شما در مقام پادشاه مشروطه، بزرگترین مسئولیتی که داشتید، ایجاد ظرفیت لازم بود که هر فرد ایرانی، هر «شهروند» ایرانی، حتی مخالف شما و دستگاه سلطنت، در ایران بماند و مخالفتش را ابزار کند. اینکه «ایرانی» را بخواهید از حضور در وطنش محروم کنید، ظلم بود. و شما این کار را کردید متأسفانه.
حساب مبارزان مسلح و کسانی که در صدد براندازی سلطنت بودند البته جدا بود، که با آنها هم باید با معیارهای درست برخورد میکردید؛ اما شواهد نشان میدهد ساواکِ شما در این زمینه بسیار افراط میکرد.
ایراندوستی شما و همهٔ کارهایی را که برای ایران کردید، دوست داریم و تحسین میکنیم. اما انتظار نداشته باشید اشتباهاتِ ویرانگر شما را نبینیم و بیان نکنیم.
بعد از نوشتن این کلمات، به این فکر کردم که اگر من کوچِ شاهنشاه بودم، واقعاً و پیش از آنکه دیر شود، این حرفها را به او میگفتم. البته میدانم که سخنانی شبیه این، بارها مستقیم و غیرمستقیم از طریق مشاورانِ شاهنشاه به ایشان گفته شده بود، اما حیف و صدحیف که اعلیحضرت، آن روز که جایگاه خود را بر تخت فرمانروایی محکم میدید، توجهی به آن سخنان نکرد و روزی اعلام کرد صدای مخالفتها را شنیده که دیگر دیر شده بود و قدرتهای جهانی و برخی جریانهای داخلی، برای بُردن شاه و براندازی سلطنت، همقسم شده بودند.
اما «کوچ»، حرفش را میزند هرچند به مذاق شنونده خوش نیاید. البته بیان این بازخوردها، برمبنای اصول و رویکردهای کوچینگ، بهگونهای است که مقدمات لازم برای بازگو کردن آنها فراهم شده باشد. با اینهمه، گاهی گریزی از گفتن چیزهایی نیست که ممکن است به مذاق شنونده خوش نیاید.
کوچ، در یکی از استعارهها، مثل «آینه» است. و آینه، همراهِ صادقِ آدمی است و شفاف و بیاعوجاج، فرد را به خودش نشان میدهد.
و خوشا به حال کسانی که چون آینه نقش آنها را راست نشان دهد، نه آینه را، که خود را میشکنند ــ به این معنا که در مسیر بازسازی و نوسازی خود قدم برمیدارند.
و حال که شاهِ ایران در میان ما نیست، خطاب این سخنان به خودِ ماست ــ همهٔ جامعهٔ ایران ــ تا با خودآگاهیِ بیشتر، بتوانیم در مسیر تحولاتِ ناگزیری که در پیش است، انتخابهای درستی داشته باشیم؛ به امید خدای ایرانزمین.
▫️علیاکبر قزوینی
