برای بستن، ESC را بفشارید

احتمالاً مطلع هستید که رییس‌جمهور دیکتاتورمسلکِ ترکیه، یعنی رجب طیب اردوغان که سودای خامِ احیای امپراطوری عثمانی را دارد (زهی خیال باطل!)، در مراسمی تلاش کرد نوروزِ ایرانی را به نام اقوام ترک جا بزند (گویی او نمایندهٔ همهٔ اقوام و ملیت‌های ترک‌زبان است، زهی خیال باطل!) و این آیین کُهنِ ایرانی را به سرقت ببرد (زهی خیالِ باطل!). جالب اینکه این بشر، زیر کلمه‌ای ایستاده بود که همه‌چیزش داد می‌زند فارسی است: نوروز، روزِ نو!

در یک گروه دوستانهٔ تلگرامی، یکی از دوستان با ارسال عکس فوق از دفتر ریاست‌جمهوری آمریکا در کاخ سفید، چنین پرسشی را مطرح کرد:

ایلان ماسک چه‌جوری برای بچه‌ش انگيزه ايجاد می‌کنه؟!
مثلاً بهش می‌گه درس بخون تلاش كن كه چی بشه؟!
همين الانش توی اين سن باباش پولدارترين فرد دنياست، و داره توی اتاق كار رئيس‌جمهور آمريكا بازی می‌کنه!

همیشه می‌شود دوباره شروع کرد اگر آدمی در پی رشد و شکوفایی باشد. و برای رشد و شکوفایی، نه دنبال دلیل، که باید در پیِ دل بود. دل، به حقیقتِ غایی جهان متصل است و در این حقیقتِ غایی، هر چیز در حال رشد و تحول است برای تبدیل شدن به نسخهٔ بهتری از خود. این، رازِ کیمیاگری است و اکسیر آن، عشق است. پس آدمی باید عاشق مسیری باشد که در حال طی آن است. 

از راه می‌رسد و پشت میز کافه می‌نشیند. قرار است جلسهٔ کوچینگ دیگری را با هم برگزار کنیم. من یک لاته سفارش می‌دهم و او یک شیکِ شکلات. می‌پرسم: «اوضاع چطور است؟»

با این سؤال، گویی دست روی دلش گذاشته‌ام. زبان به گلایه باز می‌کند و از اوضاعی می‌گوید که هیچ‌چیزش گویی مطابق میل او پیش نمی‌رود…

تصمیم گرفتم سایتی را که می‌خواهم برای حرفه و کسب‌وکار آموزشی‌ام بازطراحی کنم، حول محور یک «وبلاگ» ساماندهی کنم: یادداشت‌های یک کوچ.

این سایت، یعنی کافه کوچینگ، که با عنوان توضیحیِ «تحول زندگی و کسب‌وکار شما با راهبری علی‌اکبر قزوینی» اینک در برابر شماست، قرار است جایی باشد که در آن، یاد بگیریم و با آموخته‌های ارزشمند بر مبنای رویکردهای علمی و معتبر جهانی، زندگی و کسب‌وکارمان را بهتر کنیم.

چند وقت پیش به‌بهانۀ گرفتگیِ گوش راست که ناشی از جمع شدن جِرم در آن به‌مدت طولانی بود، با آقای دکتری تماس گرفتم که از دو سال پیش به این‌سو تماسی با ایشان نداشتم. شمارۀ موبایل ایشان را از همان موقع داشتم که داستانِ دست یافتن به آن طولانی و حوصله‌سربر است و ربطی هم به مطلب فعلی ما ندارد. خلاصه، با بوق دوم یا سوم ایشان گوشی را برداشت و وقتی خودم را معرفی کردم و خواستم دلیل تماسم را توضیح بدهم، گفتند: «آقای قزوینی، شما قرار بود دو ماه بعدش بیایید برای ویزیت مجدد!»

«هر آنچه مرا نکُشد، قوی‌ترم می‌سازد.» این جمله منسوب به نیچه، فیلسوف مشهور آلمانی است. نمی‌دانم نیچهٔ عزیز و بزرگوار این جمله رو در چه کانتکستی گفته یا به عبارتی شأن نزول آن چه بوده…