امروز که با علی وارد ایستگاه متروی تئاتر شهر شدیم و می‌خواستیم از گیت بلیت‌ها عبور کنیم، صدای مأمور خوش‌برخوردِ ایستگاه را شنیدیم که مرا صدا زد، به گیتی اشاره کرد که خودش جلوی آن ایستاده و باز بود، و یک فرش قرمز هم جلوی آن پهن شده بود. 

مأمور، واقعاً خوش‌برخورد بود و ادای وظیفه‌شناسی درنمی‌آورد: حالش خوب بود و لبخندش طبیعی. گفت: «امروز مترو برای خانم‌ها رایگان است.»

یاد بعضی روزهایی افتادم که در همین ایستگاه، دوربین و مأمور می‌گذاشتند برای گرفتن عکس و فیلمِ زنانِ به قولِ خودشان «بی‌حجاب»، و تذکر دادن به آنها. 

علی گفت: «روح مهسا امینی شاد. واقعاً آن دخترْ معصوم بود و خونش پاک، که بعد از او هیچ‌چیز به عقب برنگشت. همهٔ آنهایی که از جنبش زن زندگی آزادی تا به امروز این مقاومت مدنیِ خشونت‌پرهیز را ادامه داده‌اند، باعث شده‌اند که امروز در زمینهٔ پوشش خانم‌ها، شرایط کاملاً متفاوتی را در ایران ببینیم.»

صحبت‌های علی را با تمامِ دلم تأیید کردم؛ و همزمان به خودم و همهٔ زنانی نگاه کردم که با پوشش‌های متفاوت، شاهد برخوردی گرم و انسانی از سوی آن مأمور ایستگاه مترو بودیم. 

وقتی داشتیم به سمت پله‌های برقی می‌رفتیم، صدای همراه با عشق و لبخند مأمور ایستگاه را شنیدم که به خانمی مسن می‌گفت: «مادر، روزت مبارک!»

آلیس و علی در قطار متروی تهران، روز زن و روز مادر

در کافهٔ ما، کوچینگ با دغدغه‌های اجتماعی سِرو می‌شود. اینجا همان‌جایی است که کوچینگ از دلِ زندگی می‌‌آید؛ از دغدغه‌های روز، از فرهنگ، از جامعه، از آدم‌ها و از کسب‌وکارها، تا با هم قدمی در جهت توسعه و تحولِ خودمان و ایران برداریم. و همین‌ها، در کنار دغدغه‌های دیگر و البته عشق اصیل و نابی که بین ما (من و علی) در جریان است، طعم کوچینگ را در کافهٔ ما متفاوت می‌کند. 

اگر دوست دارید با آموزش‌های ما همراه باشید، می‌توانید صفحهٔ اینستاگرام ما را دنبال کنید، در کانال تلگرامی ما عضو شوید، لینکدین ما را دنبال کنید و یا به وب‌سایت ما مراجعه کنید. لینک صفحات ما در شبکه‌های اجتماعی را در این صفحه هم می‌توانید ببینید 😊

▫️آلیس دووار (هوشمند)