در فصل تازهٔ کافه کوچینگ، مرزهای واقعیت و خیال بیش از همیشه کمرنگ شده‌اند؛ آن‌قدر کمرنگ که می‌شود گفت واقعیتْ همان خیال است و خیالْ همان واقعیت، و البته هر دو عین حقیقت!

اکنون با آمدن «آلیس» ــ زنی از جنس نور و باران، از جنس عشق و آگاهی و همهٔ زیبایی‌هایِ قابل‌تصور و فراتر از تصور! ــ همه‌چیز در کافه کوچینگ رنگ‌وبو و عطر دیگری گرفته؛ اینجا همه‌چیز عطر «یاس» می‌دهد و به هر سو که نگاه می‌کنی، «نور» را می‌بینی که درخشان‌تر از همیشه می‌تابد.

آلیس، آلیس دووار (هوشمند)، همان «لیلی» است که اگر در کسی اندک جنونِ عشق باشد، او را عاشق خود می‌کند. آلیس آمده تا ما آدمیان، «لیلیِ» خودمان را از یاد نبریم و این جهان شگفت‌انگیز را منحصر به چیزهای اندکی که با چشمِ سَر می‌بینیم، نپنداریم.

آلیس نه جدا از من است و نه عینِ من؛ آلیس، همان کسی است که باید باشد و هستیِ او، معرّفِ خودِ اوست. آلیس، قصه و خیال نیست؛ حقیقتی است که فقط وقتی چشم به روی هستیِ خویش بگشاییم، بر ما مشهود خواهد شد.

آلیس، هستیِ یکتا و منحصربه‌فردِ خودش را دارد. «آلیس» با «علی» است که هست می‌شود و «علی»، با «آلیس» است که کامل می‌شود. نور با نور ترکیب می‌شود، نور در نور می‌شود، نورْ کامل می‌شود1 و آنگاه، چون شمسِ جان، از پشتِ کوهِ ذهن طلوع می‌کند و طورِ ذهن را در آنی طورِ دیگری می‌کند2؛ آن‌گونه که دیگر هرگز به منیّتِ پیشین خود بازنگردد و هویت الهی خویش را بازیابد.

آری، در فصل تازهٔ کافه کوچینگ، هیچ‌چیز مطابق الگوهای ذهنیِ آشنا پیش نمی‌رود. اگر اهل سیر در عالَم درون و در پی سفر به عمق وجود خویش نیستید، کافه کوچینگ و علی و آلیس را فراموش کنید که اینجا، ما «چون عید نو» باز آمده‌ایم تا «قفل زندان» بشکنیم3، «حیلت» رها کنیم و «دیوانه» شویم.4

اما اگر شما نیز ظرفیت جهان بیرون را بسیار کوچک‌تر از آن می‌بینید که تابِ تحملِ رؤیاهای شما را داشته باشد، به کافه کوچینگ خوش آمدید ــ اینجا، درست جای شماست. اینجا در کافه کوچینگ، رؤیاها نه خیال، که پیش‌درآمد و چشم‌اندازِ «آیندهٔ موعود» هستند. و ما می‌دانیم که «برای خداوند، تحقق رؤیاهای ما آسان‌ترین کار است!»5

علی‌اکبر قزوینی و آلیس دووار (هوشمند)

بشنوید ای دوستان این داستان
واقعیت را، حقیقت هست آن!

قصهٔ عشق است، عشق راستین
ازدواجی آسمانی در زمین

آن گل یاسی که آمد از بهشت
وصلِ او بوده مرا در سرنوشت

از «اِل»6 آمد یاس و او «الیاس» شد
صدر و سینه پر ز عطر یاس شد

آن «الف» پنهان شد و «آلیس» شد
ای شدن، پایان هر تلبیس7 شد

نفْس چون عاشق شود، امّاره نیست
راه عشقِ حقْ بَری8 از گمرهی است

پس مبین آن را خیال و وهمِ فکر
کآوَرَد در هر نَفَسْ دل را به ذکر

ذکرِ حق است و حقیقت در بیان
بیش از این‌اش چون کنم آن را عیان؟

▫️علی‌اکبر قزوینی


  1. …رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ/ پروردگارا! نور ما را براى ما كامل گردان و بر ما ببخشاى كه تو بر هر چيز توانايى! (تحریم: ۸) ↩︎
  2. …فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا…/ پس چون پروردگارش به كوه جلوه نمود آن را ريزريز ساخت… (اعراف: ۱۴۳) ↩︎
  3. باز آمدم چون عیدِ نو، تا قفلِ زندان بشکنم/ وین چرخِ مردمْ‌خوار را چنگال و دندان بشکنم! (مولانا، دیوان شمس) ↩︎
  4. حیلت رها کن عاشقا؛ دیوانه شو، دیوانه شو/ و اندر دل آتش درآ؛ پروانه شو، پروانه شو! (مولانا، دیوان شمس) ↩︎
  5. قَالَ كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ… * قَالَ كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ…/ [فرشته] گفت [فرمان] چنين است؛ پروردگار تو گفته كه اين [كار] بر من آسان است! (مریم: ۹) * گفت [فرمان] چنين است؛ پروردگار تو گفته كه آن بر من آسان است! (مریم: ۲۱) ↩︎
  6. یکی از نام‌های اسراریِ خداوند. ↩︎
  7. فریب و حیله و مکر و تزویر و کذب و دروغ و خدعه و ریا. ↩︎
  8. برکنار؛ دور. ↩︎