۱۰۰ دلخوشی کوچک زندگی… مطلب را در وبلاگ یک پزشک خواندم، وبلاگ دکتر علیرضا مجیدی. او سالهاست که در وبلاگستان فارسی فعال است و مرتب مطالب خواندنی مینویسد. بسیاری که پیش یا پس از او وبلاگنویسی را آغاز کرده بودند، یا دیگر نمینویسند یا اینقدر مرتب و پیگیر، مطالب جدید و خواندنی منتشر نمیکنند. به قول سعدی، «دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی.» (و البته خدا را شکر که هستی!) وبلاگ دکتر مجیدی یکی از امیدگاههای وبلاگستان فارسی است و روشن بودن چراغش مایۀ دلگرمی. از آن منزلگاههای اینترنتی است که مشترک ایمیلی مطالبش هستم و مرتب به آن سر میزنم. دیروز دیدم که ایشان پیشنهاد یک بازی وبلاگی را مطرح کرده است؛ اینکه از خوشیها و دلخوشیهای کوچک زندگی بنویسیم و اگر فرصت و حوصلهاش را داریم، ۱۰۰ تا از آنها را فهرست کنیم. پیشنهادش به دلم نشست. هم از آخرین بازی وبلاگی که در آن شرکت کرده بودم مدتها میگذشت (یعنی اصلاً یادم نمیآید موضوعش چه بود و مال کِی!)، هم اینکه نوشتن از دلخوشیها، موضوع جالبی بود که ارزش وقت گذاشتن را داشت. اینطور شد که همان دیشب به محض خواندن مطلب ایشان، دست به کیبرد شدم و چندین و چند دلخوشی را لیست کردم، و بقیهاش را امروز تکمیل کردم.
نکات خوبی هم از انجام این بازی گرفتم که پیشنهاد میکنم قبل از خواندن فهرست ۱۰۰ تایی دلخوشیها، این نکتههای کوتاه را بخوانید:
الف ــ نوشتن فهرست در ابتدا نسبتاً آسان است. بعد کمی دشوار میشود. چطور ۱۰۰ تا دلخوشی را بیابیم و بنویسیم؟ فکر حسابی به کار میافتد. و اینجاست که میبینیم چقدر چیزهای زیادی برای لذت بردن داریم که شاید به آنها بیتوجه یا ناآگاه هستیم. فکر ما روی هر چیزی متمرکز باشد، آن چیز در زندگی ما بیشتر میشود. اگر به داشتهها فکر کنیم و از صمیم قلب برای داشتنشان شادمان و شکرگزار باشیم، امکان ندارد که زندگیمان روز به روز بهتر نشود. شاید هر روز فرصت نکنیم ۱۰۰ دلخوشی را بیابیم و برایشان عمیقاً سپاسگزار باشیم، اما میتوانیم هر روز هنگام لذت بردن از ۱۰ دلخوشی کوچک، به آنها آگاه باشیم و برای داشتنشان و تجربه کردنشان، قدردان.
ب ــ گاهی وقتها که به مشکلات و مسائل و رنجهایمان فکر میکنیم، احساس میکنیم کل زندگیمان را برداشته و راه نفس کشیدن ما را بستهاند. در حالی که اگر شروع به نوشتن و لیست کردن آنها کنیم، خواهیم دید که پس از ۱۰-۲۰ مورد نوشتن، ادامه دادن فهرست چقدر سخت میشود. بله، همۀ آن چیزهایی که آزارمان میدهد، آنقدرها هم زیاد و افسارگسیخته نیست. اگر بنویسیم و ببینیم، درخواهیم یافت که چقدر میتوانیم روی زندگیمان کنترل داشته باشیم و از آن بیشتر لذت ببریم.
و اما فهرست من از ۱۰۰ دلخوشی کوچک زندگی:
۱. در یک بازی وبلاگی شرکت کنم.
۲. مطلبی را که جز با نوشتناش آرام نمیگیرم، بر صفحۀ کامپیوتر بنشانم و با دیگران به اشتراک بگذارم.
۳. بی هیچ دغدغهای و فارغ از هر مهلت و ددلاینی، در پیادهرو قدم بزنم.
۴. بالا و پایین پریدن سنجابها را تماشا کنم.
۵. وقتی برف نرم و آرام میبارد، سرم را بالا بگیرم، دهانم را باز کنم و از تماشای برفدانهها و مزه کردن آنها لذت ببرم.
۶. مطلبی روحافزا را در یک مجله بخوانم.
۷. چند ساعت در یک رُمان جذاب غرق شوم.
۸. از تماشای یک فیلم خوب در انتهای شب لذت ببرم.
۹. یک ویدیوی بامزه در تلگرام ببینم.
۱۰. درختها را در پاییز تماشا کنم.
۱۱. درختها را در بهار تماشا کنم.
۱۲. شاخههای پر از برف درختها را در زمستان تماشا کنم.
۱۳. یک شعر خوب و مدهوشکننده بخوانم.
۱۴. به کتابفروشی بروم، و بعد از ورق زدن و بالا و پایین کردن چند کتاب، به کتابی برسم که آنقدر ظاهر و موضوعش زیبا و جذاب است که نتوانم نخرماش!
۱۵. برای نوشیدن قهوه به تیم هورتونز بروم، لیوان قهوه را جلویم بگذارم، داغی و عطر قهوه را لمس و بو کنم، و از مزه مزه کردن آن لذت ببرم.
۱۶. یک مطلب را روان و بیغلط تایپ کنم.
۱۷. پاسخ مسئلهای را که روی مخم رفته، پیدا کنم و احساس رهایی کنم.
۱۸. یک میکسِ خوب از ترانههای خوانندۀ مورد علاقهام را روی یوتیوب پیدا کنم و گوش بدهم.
۱۹. ایمیل جدیدی بگیرم که نشان میدهد یک نفر دیگر، کتاب الکترونیک «لقمه کردن فیل» را دریافت کرده است.
۲۰. ایمیلِ یک خرید جدید از محصولاتم را دریافت کنم.
۲۱. کامنت یا ایمیلی دریافت کنم که نویسندهاش میگوید از مطلبی که در سایت من خوانده یا محصولی که دریافت کرده، چقدر خوشحال بوده است.
۲۲. یک استکان چای داغ و خوشرنگ بریزم، آن را در برابرم روی میز بگذارم، بنشینم و هیچ کاری نکنم تا گرمای چای به حد مطلوب برسد، و سپس از جرعه جرعه نوشیدن آن لذت ببرم.
۲۳. صندوق پست را باز کنم و ببینم شمارۀ جدید مجلۀ مورد علاقهام رسیده است.
۲۴. صندوق پست را باز کنم و ببینم بستۀ حاوی کتابی که سفارش داده بودم، رسیده است.
۲۵. کتابهای روی میز را بلند کنم و ببینم ۱۲۰ دلار که انتظارش را نداشتم، آنجاست.
۲۶. به قصد خرید کتابی که قبلاً نشان کردهام، به کتابفروشی بروم.
۲۷. کل مسیری را که داخل اتوبوس هستم، کتاب بخوانم.
۲۸. در حالی که توی اتوبوس نشستهام، هیچ کاری نکنم و فقط منظرههای اطراف را تماشا کنم.
۲۹. خبردار شوم که نویسندۀ مورد علاقهام کتاب جدیدی در دست انتشار دارد، و آن را پیشخرید کنم.
۳۰. ایمیل کتابفروشی اینترنتی را دریافت کنم که خبر میدهد کتابی که سفارش داده بودم، تحویل پست شده است.
۳۱. صبح که بیدار میشوم، ببینم یک خواب عمیق و باکیفیت و روحافزا داشتهام.
۳۲. اپل کنفرانس جدید داشته باشد و فرصت کنم آن را زنده تماشا کنم.
۳۳. به اپل استور بروم و با آیمکها، مکبوکها، آیفونها و آیپدها ور بروم.
۳۴. وقتی فکر میکنم بلیتهای اتوبوسم تمام شده و باید یک دستۀ ده تایی جدید بخرم، ببینم هنوز یکی دیگر توی کیفم مانده است.
۳۵. پنج کتاب «آلیس مونرو» (نویسندۀ کانادایی داستانهای کوتاه و برندۀ جایزۀ نوبل) که در یک قاب ویژه عرضه شدهاند، چنان تخفیفی بخورد که نتوانم آن را سفارش ندهم.
۳۶. کتابخانهام را تماشا کنم و از داشتن کتابهایم شادمان باشم و انرژی بگیرم.
۳۷. مجلۀ مورد علاقهام را همان موقع که از صندوق پست درمیآورم، داخل خانه بیاورم، دراز بکشم و شروع به خواندنش کنم و از مطالب دلپذیرش لذت ببرم.
۳۸. عصر یکشنبه با دوستان در یک کافیشاپ قرار بگذاریم، همدیگر را ببینیم و گپ بزنیم.
۳۹. بعد از یک روز کاری پربار، با یک خستگی دلپذیر روی مبل لم بدهم، شیر داغ بنوشم و کمی کتاب بخوانم.
۴۰. وقتی سایت بانکم را باز میکنم، ببینم بعد از یک سال و خردهای خوشحساب بودن، سقف کارت اعتباریام شش برابر شده است.
۴۱. در انتهای روز ببینم کارهای مهمی که آن روز در برنامهام نوشته بودم، همگی تیک خوردهاند.
۴۲. سؤالی را از دوستی در تلگرام بپرسم، و وقتی چند ساعت بعد گوشیام را نگاه میکنم، ببینم که او پاسخ داده است.
۴۳. دوستی احساس کند که میتواند در مورد موضوعی مهم با من مشورت کند و سؤالهایش را از من بپرسد.
۴۴. دفترچۀ یادداشتم را بردارم و ایدههایم را بنویسم.
۴۵. یک مداد خیلی خوب و خوشدست را در لوازمالتحریری پیدا کنم.
۴۶. یک مقالۀ انگلیسی را در یک مجلۀ سطح بالا بخوانم و ببینم که بدون کوچکترین مراجعه به دیکشنری یا ابهامی، کل آن را میفهمم.
۴۷. یک برنامۀ خوب را در رادیو گوش بدهم.
۴۸. با کتابهایی که تازه خریدهام، به قول محمد صالح علا، «زلفی گره بزنم».
۴۹. احساس کنم همۀ کارهای کوچک اما درستی که برای مدتی طولانی انجام دادهام، دارند نتیجه میدهند و به بار مینشینند.
۵۰. در روز تولدم، وقتی انتظارش را ندارم، با یک دسته گل بزرگ و زیبا غافلگیر شوم.
۵۱. در اوج شلوغی ذهن، زبانم به شکرگزاری باز شود و ببینم بهسرعت چقدر حالم بهتر شده است.
۵۲. یک رستوران جدید را امتحان کنم و غذایش عالی باشد.
۵۳. درست قبل از حرکت اتوبوس از ایستگاه، سوارش شوم.
۵۴. برنامۀ کارهای فردایم را آخر شب بنویسم.
۵۵. در سکوت ابتدای صبح و فارغ از هر آشفتگی الکترونیکی، یک ساعتی کتاب بخوانم و روحم شاداب و سرشار شود.
۵۶. ابرها را در آسمان تماشا کنم.
۵۷. ستارهها را تماشا کنم و چند صورت فلکی مشهور را تشخیص بدهم.
۵۸. در ماشینِ دوستی، ترانۀ جدیدی را برای اولین بار بشنوم، عاشقش بشوم و بارها در یوتیوب آن را گوش بدهم.
۵۹. اسم سرای «مشیر خلوت» بازار تهران را که هر چه فکر میکردم یادم نمیآمد، بعد از امتحان چند کلیدواژه در گوگل، پیدا کنم.
۶۰. مسیری را که چند بار با کمک گوگل مپ رفته بودم، خودم تنهایی بروم.
۶۱. دوستی از مطلبی که در تلگرام گذاشتهام، تعریف کند.
۶۲. روی نیمکت یک پارک بنشینم و جریان زندگی را تماشا کنم.
۶۳. با موزِ سرخکردنی آشنا شوم و از طعم خاص آن لذت ببرم.
۶۴. رنگ نارنجی آسمان را موقع غروب خورشید تماشا کنم.
۶۵. امواج لطیف آب روی یک دریاچۀ کوچک را تماشا کنم.
۶۶. چند دانه تمشک را از بوتۀ خاردار آن بچینم و بخورم.
۶۷. برای اولین بار طعم بلک بری (blackberry، که با شاتوتِ ما فرق دارد) و رزبری (raspberry، که این هم متفاوت با تمشک ماست) را امتحان کنم.
۶۸. وقتی پول کالا را حساب میکنم، صندوقدار لبخند بزند و Have a great day بگوید.
۶۹. با غریبهای در پیادهرو چشم در چشم شوم، Hi بگوییم و لبخند بزنیم.
۷۰. وقتی حواسم به چراغ عابر پیاده نیست و زودتر حرکت میکنم، ماشینی که باید گردش به چپ کند بایستد تا من رد شوم.
۷۱. یک مسابقۀ فوتبال باشگاههای اروپا را زنده با گزارش فردوسیپور تماشا کنم.
۷۲. خوانندۀ مورد علاقهام کنسرت بگذارد، بهموقع خبردار شوم، و فرصت داشته باشم به آن کنسرت بروم.
۷۳. در حالی که فکر میکنم نان برای صبحانه نداریم، در یخچال را باز کنم و ببینم هنوز نان هست.
۷۴. سردردی که فکر میکردم برای خوب شدنش باید قرص بخورم، با یکی دو لیوان آب و کمی دراز کشیدن و چشمها را بستن، خوب شود.
۷۵. بتوانم این فهرست خوشیهای کوچک را به شمارۀ ۷۵ برسانم!
۷۶. برای مطلبی در سایت، دنبال عکس در گوگل بگردم و خیلی زود، یک عکس عالی پیدا کنم.
۷۷. یکی از کتابهایم را باز کنم و ببینم جملهای که در برابرم است، دقیقاً چیزی است که در آن لحظه نیاز دارم بشنوم.
۷۸. یک ضربدرِ دیگر برای یک روزِ دیگر از تمرین تایپ، روی تقویم بزنم.
۷۹. در برابر رودخانهای با آبی به شفافی و تمیزیِ شیشه بنشینم، جریان آب را تماشا کنم و از شنیدن صدایش آرامش بگیرم.
۸۰. به صدای پرندهها گوش بدهم.
۸۱. مرغهای دریایی را تماشا کنم.
۸۲. یک قابلیت جدید را در یکی از وسایلی که مرتب از آن استفاده میکنم، کشف کنم.
۸۳. یک شعر حافظ را با ترجمۀ انگلیسی بخوانم و به اندازۀ اصل شعر، و شاید بیشتر، از آن لذت ببرم و حتی با کمک آن، شعر حافظ را بهتر بفهمم.
۸۴. بعد از مدتها یک فیلم ایرانی خوب ببینم.
۸۵. هوای تازه و سبک را به درون ریههایم بفرستم.
۸۶. از صدای ضبطشدۀ خودم و حرفهایی که زدهام، لذت ببرم.
۸۷. یک محصول جدید را در وبسایت لانچ (رونمایی) کنم!
۸۸. دوربین نیکونام را بردارم، بروم بیرون، و از ساعتی عکس گرفتن لذت ببرم.
۸۹. در فروشگاهی بزرگ بگردم و کالاهای مختلف را برانداز و بالا و پایین کنم.
۹۰. اتفاقی یک سوژۀ بامزه ببینم، عکس بگیرم و بعد ببینم چقدر جالب میتوانم آن را به آموزشهایم مرتبط کنم!
۹۱. عصرهنگام به صدای جیرجیرکها گوش بدهم.
۹۲. روی برف قدم بزنم و به صدای خرچخرچ آن گوش بدهم.
۹۳. وارد یک تودۀ مه شوم.
۹۴. وقتی پوتینام را از جاکفشی درمیآوردم که بیرون بروم و از هوای سرد و لطیف لذت ببرم، ببینم به خاطر عبور کانال سیستم گرمایش از پشت جاکفشی، پوتینها حسابی گرم شدهاند.
۹۵. صبح بیدار شوم و ببینم هوا چقدر آفتابی و لطیف است.
۹۶. بعد از یک رویداد نه چندان دلچسب، بتوانم خودم را جمع کنم، نور امید را ببینم، افکارم را مرتب کنم و دوباره با شوق و هدف پیش بروم.
۹۷. یک معمای هوش را حل کنم.
۹۸. یک مجلۀ جدول بردارم، با یک مداد، دراز بکشم و چند تا جدول شرح در متن حل کنم.
۹۹. مارپله بازی کنم.
۱۰۰. لپتاپم را بردارم، به تیم هورتونز بیایم، مطلبی برای وبسایتم بنویسم و آن را منتشر کنم 🙂 (همین کاری که الان دارم انجام میدهم!)
[mks_icon icon=”fa-comments” color=”#ff9900″ type=”fa”] شما چه دلخوشیهای کوچکی دارید؟
اگر وقت یا حالش را ندارید که ۱۰۰ تا از آنها را فهرست کنید و بنویسید، دستکم یکی از آنها را همین حالا در بخش دیدگاههای این مطلب (کمی پایینتر) بنویسید تا هر کسی که برای خواندن این پست به این وبسایت میآید، از دیدن دلخوشیهای کوچک آدمهای مختلف روحش سرشار شود و حالش بهتر!

توی هوای سرد برم خونه و ببینم رادیاتور گرمه و برم زیر لحاف بخوابم
بعد از ظهر روزی که خونه رو تمیز کردم از خواب بیدار بشم و یه چای دم کشیده بنوشم
وقتی صبح بیدار میشم ببینم برف میاد
شب تا صبح بارون بباره
خیلی زیبا بود ممنونم از وقتی که گذاشتید
سپاس از شما 🙂
سلام یکی از دلخوشی های من اینست که در جایی که امکان پیدا کردن جای پارک ماشین وجود ندارد یک جای پارک پیدا کنم.
اگه این دلخوشی کوچک زندگی شماست،پس لطفاً یکی دو تا از دلخوشی های بزرگتان هم برامون بنویس
سلام دوست دارم ی گوشی خوب داشته باشم غیر از این دلخوشی ای ندارم
سلام. یکی ازدلخوشیهای من اینه که دفتر اهدافم رو باز کنم وتیک یکی دیگشو بزنم به معنی اینکه هوراااااا رسیدم بهش
آقا، این اگه دلخوشی کوچک شماست، لطفا یکی از دلخوشی های بزرگتان را هم نام ببرید!!!
باحال بود ولی همه دلخوشیهایتان کانادایی بود دقیقا منو برگردوند به انزمان که کانادا بودم و دوست داشتم بشینم پیتزا خوردن سنجابا را نگاه کنم
سلام. سپاس از اینکه نظرتان را نوشتید. بله، چون این پست را یک روز در کانادا نوشتم 🙂 امیدوارم اگر زندگی در کانادا را دوست دارید، باز هم به این کشور برگردید.
ضمن تشکر فقط میتوانم بگویم بعد از مدت زمان مدیدی از خواندن ۱۰۰ دلخوشی کوچک زندگی حالم خیلی بهترشد
الحمدلله:)
چند لحظه ای خود رادر گوشه خلوتی که در روستایمان برای خود دست و پا کرده ام تصور کنم واز صدای رودخانه و بلبل و مرغ حق که هرازگاهی با واق واق سگی در هم میآمیزد لذت ببرم.
بهبه 🙂 عالی است!
دخترم تنها فرزندم در هواپیمای اوکراین […] کشته شد دربدر دنبال دلخوشی میگردم
نمیدانم آیا میتوانم حتی درکی اندک از درد و رنج شما داشته باشم یا خیر… برایتان دعا میکنم…
سلام من دلخوشهای زیادی دارم هدفهام هم خیلی زیاد خیلی سختی میکشم ولی میدونم ک باید قوی باشم حرفی ک داخل متنتون بود همش لبخند رو روی لبم میاورد مرسی
سلام. خوشحالم که این مطلب موجب خوشحالی شما شده است 🙂
سلام جناب قزوینی
منم ۱۰۰ دلخوشی کوچک ِ بزرگم رو نوشتم و روی وبلاگم قرار دادم.
بسیار ممنونم ازتون که محرکم برای نوشتن و یادآوری این دلخوشیها شدین، احوال خوشی بهم هدیه دادین.
سپاسگزارم
سلام سرکار خانم سجادینژاد. درود بر شما! خوشحالم که این مطلب، انگیزهای برای حالِ بهترِ شما شد 🙂
امروز اولین جوجه مرغ عشق بر روی شونه نشسته بود.
راه رفتن رو لبه جدول 🙂
دوست دارم سال بعد این موقع دلخوشیم این باشه که تو قطار تهران قم تو مسیر رسیدن به دانشگاه کتابای رشته دندانپزشکی رو بخونم و هرروز خداروشکر کنم واسه رسیدن به چیزی که چند سال آرزوشو داشتم
انشاءالله 🙂
من در شرایطی هستم که چنتا از دلخوشی های بزرگمو از دست دادم و امروز حس کردم که دیگه دلخوشی برای زندگی ندارم
وقتی مطلب شمارو خوندم به خودم گفتم مگه ایناهم دلخوشی آن؟ من اگه راه برم و صافی آبو تماشا کنم در اوج لذت چشام پر اشک میشه که تنهام و کسیو ندارم باهم قدم بزنیم. اگه از ی جای زیبا عکس بگیرم دلم پر غم میشه که هیچ مخاطبی ندارم که اون عکسارو واسش بفرستم
…
میدونی خوش بودن بااین چیزا که شما میگین مثل خوردن نون نرمه های ته سفرست. شاید آدم سیر بشه ولی بهش نمیچسبه
سلام. شما هم مثل اغلب آدمها، خوشی و شادی را بیرون از خودتان جستوجو میکنید. و هر چه بیشتر میجویید، کمتر مییابید. خوشیِ حقیقی در درون خود شما نهفته است؛ و گاهی فقط یک اتصالِ ساده با طبیعت، با یک درخت، یا یکی از همین دلخوشیهای ساده، کافی است تا به آن خوشیِ عمیقِ درونی آگاه شوید…
شاد و پیروز باشید
پ.ن.:
استفاده از دوره رایگان «قاتل رؤیاهایت را بشناس» را به شما پیشنهاد میکنم. این دوره را دوست خوبم محمود پیرحیاتی آماده کرده است و از اینجا میتوانید درباره این دوره رایگان، اطلاعات بیشتری به دست آورید:
https://www.tahavolefardi.com/roya
مانتویی که دوسال بود دنبالش میگشتم از تو کاور یه لباس دیگه پیدا کنم . کنار خیابون خانمی رو بخاطر اینکه باهام هم مسیره سوار کنم و وقتی پیاده میشه کلی دعای خیر ازش بشنوم . سر سفره همه از غذایی که درست کردم و واقعا” خوشمزه شده تعریف و تشکر کنن . لباسی که میخوام بخرم آف خورده . یه نفر که بهش فکر میکنم یهو بهم زنگ میزنه .
دلم میخواد تو نت ورکی که هستم موفق شم
نت ورک مارکتینگ تلفیق وهنر
بهترین احساس من هنگامیست که به کسی که واقعا محتاج است کمک کنم
کمک کردنِ بیچشمداشت حال آدم را عالی میکند!
سلام.ممنون جناب قزوینی به خاطر مطالب زیباتون .
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی(وحشی بافقی)
یکی از دلخوشی های من اینه که که عصرها با دخترم میرم پیاده روی خیلی روحیه ام عوض میشه
بسیار عالی! درود بر شما
بسیارعالی ،گریه ام گرفت از این دلخوشی های کوچک قشنگ
حال دلتان خوب است… قدرش را بدانید.
سلام دکتر جان مطالبتون خیلی عالیه تو این روزهای داشتن یه دلخوشی کوچک به ماها امید میده . منم دلخوشیم اینه عصر برم پیش دوستام یه گپ دوستانه داشته باشم
سلام. ممنونم از شما. البته من دکتر نیستم 🙂 خوشحالم که این مطلب حس و حال خوشی را در شما بیدار کرده. واقعا باید هشیار باشیم و خوشیهای کوچک و در عین حال عمیق را از خود دریغ نکنیم. اگر نتوانیم از خوشیهای کوچک لذت ببریم، از خوشیهای بزرگتر هم نخواهیم توانست لذت ببریم زیرا نفس و اصل «لذت بردن» را نیاموختهایم…
حال دلتان همیشه خوب!
خدا شما رو برای ما نگهداره
نمیشه به وبسایت شما سر بزنم و سرخوش نشوم!
حال دلم خوب میشه با این نوشته ها…
سپاس استاد
سلامت باشید و حال دلتون همیشه خوب… 🙂
من اغلب اوقات احساس خوبی ندارم و غمگین، بی حوصله و کم طاقتم. خودم از حال خودم کسل میشم. دوست دارم شاد و پر انرژی باشم اما …
مرتب کتاب های خوب میخونم مثل اثرات اروین پالوم و … ولی فقط برای مدت محدودی روحیه ام بهتر میشه. عمدتا هنگام مواجهه با مادر، خواهر و برادرم احساس خشم و اضطراب و بیزاری دارم و نمیتونم از خانواده ام کناره گیری کنم.
لطفا راهنمایی کنید
سلام. چیزهایی عمیقا در درون شما هست که باید حل شود. پیشنهاد میکنم از آموزشهای تحول ذهنی که دوست خوبم محمود پیرحیاتی ارائه میدهد، حتما استفاده کنید:
http://www.tahavolefardi.com
دلخوشی من ک بارهام انجام دادم و اوج لذتو تجربه کردم اینه عصرا حیاطمونو آب پاشی کنم و رو برگه درختا حیاطمون آب بریزم بعدش برم برگای درختای حیاطو مخصوصا اون به ک بوی خاصی داره رو بو کنم بعدشم شلنگ آبو بگیرم آبشاری رو سرم و کیییف کنمممم پیشنهاد میکنم امتحان کنین عاالللیه^^[البته حواستون باشه چقد آب میریزین چون آب نیس]
دلخوشی امروز من اینه که تو این هوای گرم ،ظرف آبی که پشت پنجره ی اتاقم گذاشتم گنجشکهای تشنه رو سیراب میکنه.ممنون از سایت خوبتون ،مطالعه مطالب شما هم در لیست دلخوشیها جا داره.
چه کار قشنگی! و ممنونم از کلمات انرژیبخش شما 🙂
۱۰۱. فیلم شهرزاد که تمام می شود
موسیقی اینترو را بارها روی ریپیت گوش کنم و خیال بسازم با همه دوست داشتنیهایم…
۱۰۲. برای اولین بار یک لیست ۱۰۰تایی را با لذت بخوانم
۱۰۳. از مورد ۷۵م یک لیست صدتایی لبخند بزنم
۱۰۴. ادای مورد ۷۵ را در مورد ۱۰۴ دربیاورم
۱۰۵. خدا قوت جناب قزوینی بگویم
سه شنبه همین هفته ۸ اسفند ۹۶ بارون میاد ، بوی جنگل.
امشب هوا صافه ، ستاره ها می درخشند ،.
کتابم رو هنوز تموم نکردم ، ناتور دشت اثر زیبای “ج دی سالینجر”.
یه پیتزا فروشی خیلی معروف از توی گوگل مپ پیدا کردم یادم باشه امتحانش کنم.
یادم باشه فیلم” سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری” رو دانلود کنم و ببینم چرا اینقدر جایزه گرفت؟
اه ، جمعه رو چی کار کنم ؟
۱تو جیب لباس قدیمیم پول پیدا کنم ….
۲ببینی وقتی حواست نیست داشته بهت نگاه میکرده ….
۳برم رو ترازو ببینم وزنم کم شده …
۴آفتاب گرم زمستونی …
۴ تو خیابون از یکی آدرس بپرسم با برخورد خوب جوابمو بده …
۵ گوش کردن صدای پرنده ها …
۶صدای ضبط شده خودمو گوش کنم و بخندم به خودم …
۷بوی خونه مادربزرگ …
۸بوی آتیش …
۹دستشویی خونه خودت بعد مسافرت …
۱۰دانشگاه نمیری و کلاس تشکیل نمیشه …
۱۱بوی نون داغ …
۱۲عیدی گرفتن تو هرسنی که باشی …
۱۳ بوی قرمه سبزی مامان از تو کوچه …
۱۴اندازه شدن لباسی که برات تنگ شده بود …
۱۵ پیدا کردن مغز تخمه وسط تخمه ها …
۱۶قدم زدن روی برف که برگردی و رد پاتو ببینی.
۱۷فردای روزی که حموم بودی موهات هنوز بوی شامپو بده.
۱۸ اس ام اس واریز پول به کارتت.
۱۹پیدا کردن یه دست نوشته توی کتابت از یه دوست قدیمی . کلی بخندی
۲۰وقتی ها کنی از دهنت بخار بیاد بیرون
۲۱کادوی تولد در هرسنی ک باشی
۲۲گل گرفتن
۲۳برف بازی
۲۴تاب بازی
۲۵آب بازی تو تابستون با اب شلنگ سرد
۲۶بوی سیر داغ وآش مامان
۲۷از مهمونی برگردی خونت ببینی خونت تمییزه،
۲۸وقتی دلت گرفته یه دوست مهربون سرزده بیاد خونت
دمت گرم
خیلی قشنگ وفان بود😄
من ازخواندن مجله های موفقیت بسیارلذت میبرم
از خوردن یک لیوان شیر کاکائو گرم کنار شومینه تو یه روز برفی واقعا لذت میبرم
لیستتون زیبا بود ممنون
سلام
بعد از ۳۶سال هنوز نمیدونم دلخوشیم چیه و از چه چیز و چه کاری لذت میبرم، هر روز ذهنم درگیر این قضیست.
سلام. دوره سختجانها میتواند به شما کمک کند.
از خوندن مطلبتون واقعا لذت بردم،نوشتن دلخوشی ها کار امیدوار کننده ایه، منم میخوام یک فهرست صثتایی از دلخوشی هام بنویسم الان اولین دلخوشی ای که به نظرم می رسه اینه که یه کتاب جدید که قبلا تو فکرش بودم رو بخرم و یک روز فقط ذوقشو کنم و بعد بنشینم روی ایوان خونه ی پدریم و زیر سایه ی درخت گردو کتاب رو کم کم بخونم
چقدر تصویر زیبایی دادید… ایوان خانهٔ پدری و درخت گردو و کتاب خواندن در سایهسار درخت… عالی بود 🙂
درود بر شما:
خواندن کتابهای مورد علاقه ام،دیدن فیلم های زیبا ،پیاده روی در طبیعت و کوه،آبتنی در یک آبگیر در دل طبیعت شمال،غذا خوردن در جنگل و یا کنار دریا،ماهیگیری ،عکاسی،سفر،آفتاب گرفتن ،خواندن آوازها و ترانه های مورد علاقه ام،
ایجاد یک یا چند درآمد غیر فعال و رسیدن به استقلال مالی و….
سلام استاد.
فقط خواستم بگم که شما عالی می نویسی، دمتون گرم. من همیشه مطالب شما رو دنبال می کنم.
یکی از دل خوشی های من اینه که یک نفر کتاب منو از سایت خرید کنه، بخونه، خوشش بیاد، زنگ بزنه و تشکر کنه.
http://WWW.amoozesh-bargh.ir
سلام؛ سپاسگزارم از محبت شما جناب مرادی. واقعاً دلخوشیِ دلپذیری است 🙂
دلخوشی اینکه الان دارند مردم شعرهای من رو در قالب عکس نوشته در تلگرام می خونند ولایک می کنند و قراره تا چند ماه دیگه با پشتکار فراوان به یک دفتر شعر تبدیلش کنم
اولین فروش سال ۹۶ سایتم میلیونی باشد.
یکی از دلخوشی های کوچک زندگی من اینه که یه روزی بتوانم نویسنده مشهور کتاب های جنایی و فیلمنامه بشم. مثل پوآرو از آگاتا کریستی که شهرت جهانی داره
برام دعا کنید
یکی از دلخوشی های من داشتن خانواده و همسری مهربان و خدایی بزرگ است
الحمدلله الحمدلله الحمدلله
یکی از دلخوشی های من اینست که بعد از یه روز کاری شلوغ وقتی رفتم خونه با پسر،دختر و همسرم از چیزهای خوب امروز که من نبودم با هم صحبت کنیم.
چیدن سبزی خوردن تازه از باغچه حیاط، برای آبگوشتی که توی دیزی سنگی پخته ام
یکی از دلخوشی های من این است که پایان نامه ام را که یک سال برایش تلاش کردم ، با موفقیت دفاع کنم و پرونده فوق لیسانس را ببندم?
این که دیگه دلخوشی کوچک محسوب نمیشه، بلکه یک موفقیت بزرگه
یکی از دلخوشیهای من اینه که به یه سفر برم یا جایی که پر از درخت و سرسبزیه یا کنار دریا قدم بزنم و بهش خیره بشم.
یکی از دلخوشی های من این است کسی را که واقعأ دوستش داشتم و تنهایم گذاشت یکبار دیگر ببینم و از او خبری در تلگرام بگیرم
عزیزم اینکه دلخوشی نیست دل آزاری است .دل خودت را در نظر بگیر