هر گه که دل به عشق دهی، خوش دمی بُوَد…
ــــ حافظ
همیشه میشود دوباره شروع کرد اگر آدمی در پی رشد و شکوفایی باشد. و برای رشد و شکوفایی، نه دنبال دلیل، که باید در پیِ دل بود. دل، به حقیقتِ غایی جهان متصل است و در این حقیقتِ غایی، هر چیزی در حال رشد و تحول است برای تبدیل شدن به نسخهٔ بهتری از خود. این، رازِ کیمیاگری است و اکسیر آن، عشق است. پس آدمی باید عاشق مسیری باشد که در حال طی آن است.
عاشق بودن، به این معنا نیست که چالش و سختی در مسیر نیست: «که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها…»1 بلکه به این معناست که با اکسیر عشق، میتوان بر موانع و چالشها چیره شد و پیش رفت.
پس هرگاه آدمی در ادامه دادن مسیرْ خود را ناتوان یا کمرمق دید، لازم است بنشیند و مرور دوبارهای بر اهداف خویش و مسیری که در پیش گرفته، انجام دهد.
و در این مرور و بازنگری، خیلی اوقات حضور شخص دیگری که وابستگیهای ما را به اهداف و مسیر و خیلی از عواملِ دخیلِ دیگر ندارد، میتواند بسیار یاریگر باشد. کوچ میتواند چنین جایگاهی داشته باشد و نقشی مؤثر را در این دیدار دوباره با خود ایفا کند.
✻✻✻
عکسی را که در ابتدای این مطلب گذاشتهام، چند وقت پیش در کافهای در تهران گرفتم. شروع دوباره اگر با آگاهی و درس گرفتن از مسیرِ آمده باشد، همچون آفتابی بر مسیرِ پیشِ رو میتابد و آن را روشن میکند.
شاید این پیامی باشد که شما امروز نیاز داشتید دریافت کنید. اگر دوست داشتید، در بخش دیدگاهها تجربههای خود را از «شروع دوباره» بنویسید. چه عاملی بیش از همه موجب میشود از شروع دوباره هراس داشته باشید، و چهچیزی باعث میشود علیرغم ترس و تردید، پا در راه بگذارید و از نو شروع کنید؟
▫️علیاکبر قزوینی
- حافظ، دیوان. ↩︎

شروع دوباره با این ذهنیت که دوباره قرار است کاری تکراری و با نتیجه ای از پیش تعیین شده ـ شکست ـ انجام شود خود عاملی است منفی و باعث می شود که از شروع دوباره که میتواند پرقدرت تر هم باشد دست بردارم
درود بر شما جناب عبادی عزیز
ممنونم که دغدغهٔ خودتان را بیان کردید. اگر شروع دوباره همراه با درس گرفتن از مسیرِ آمده نباشد، بله میتواند تکرار همان مسیرهای قبلی باشد و به همان نتایج منجر شود. اگر خودِ فرد نمیتواند بر این موانع (که درونی و ذهنی هستند) برای شروع تازه غلبه کند، حضور فردی بیرونی در قالب کوچ، میتواند یاریگر باشد.