احتمالاً مطلع هستید که رییس‌جمهور دیکتاتورمسلکِ ترکیه، یعنی رجب طیب اردوغان که سودای خامِ احیای امپراطوری عثمانی را دارد (زهی خیال باطل!)، در مراسمی تلاش کرد نوروزِ ایرانی را به نام اقوام ترک جا بزند (گویی او نمایندهٔ همهٔ اقوام و ملیت‌های ترک‌زبان است، زهی خیال باطل!) و این آیین کُهنِ ایرانی را به سرقت ببرد (زهی خیالِ باطل!). جالب اینکه این بشر، زیر کلمه‌ای ایستاده بود که همه‌چیزش داد می‌زند فارسی است: نوروز، روزِ نو!1

دیدم که فردی، جایی در لینکدین و به‌زبان فارسی، حرف‌هایی بی‌اساس در همراهی با موضع اردوغان نوشته بود؛ سخنانی ناروا به این مضمون که اگر سلاطین ترک نبودند، ایرانیانْ تحتِ سلطهٔ اعراب، به عربی حرف زدن ادامه می‌دادند!

واقعاً دیدنِ این حجم از نابخردی در ترکیب با وقاحت و گستاخی، مرا عصبانی کرد. اما سعی کردم در نهایتِ خویشتنداری، این چند کلمه را زیر آن واژه‌ها بنویسم:

روزگاری مردی فارسی‌زبان از خراسانِ ایران به قونیه از بلاد روم (در ترکیهٔ کنونی) مهاجرت کرد که پس از دیداری متحول‌کننده با شمسِ «تبریزی»، در ابیاتی از مثنوی معنوی خود سرود:

ای‌بسا هندو و ترکِ هم‌زبان
ای‌بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان محرمی خود دیگر است
همدلی از همزبانی بهتر است

همچنین در بیتی دیگر از مثنویِ خود سرود: 

ملت عشق از همه دین‌ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست

کاش همهٔ ما به جوهرهٔ سخنان مولانا برگردیم و ضمن احترام به فرهنگ و زبان و دین و آیین خویش، و پاسداری از آنها، و البته احترام به فرهنگ و زبان و دین و آیین دیگران، از تعصب و جهل و مخصوصاً به زبان آوردن سخنان بی‌پایه دست برداریم.

ایران، سرزمین همهٔ اقوام است. فارسی هم زبان رسمی‌اش است. هیچ‌کس نمی‌تواند هویت ایران و زبان فارسی را به سرقت ببرد. هزاران سال است که تلاش می‌کنند و نتوانسته‌اند. پس خوب است به سرزمینی که در آن زندگی و به زبانی که با آن صحبت می‌کنید، نهایت احترام را بگذارید و حرف دشمنان این سرزمین و تجزیه‌طلبان را، اینطور پوچ و بی‌اساس و با ژست‌های روشنفکرانه، تکرار نکنید.  

فرد یادشده، در ادامه دیدگاهی دیگر نوشت به این مضمون:

وضعیت موجود نتیجهٔ استبداد ۵۴ سالهٔ حکومت فاشیستی پهلوی است. چرا زبان تورکی نباید در مدارس تدریس شود؟ چرا زبان تورکی نباید به‌عنوان یکی از زبان‌های رسمی ایران شناخته شود؟ چرا من به‌زبان مادری‌ام نباید کتاب و مجلات و روزنامه بخوانم یا فیلم و تئاتر و نمایش و کنسرت ببینم؟ من و امثال من روی زبان یا قومیت یا متعلقات دیگر خودمان تعصب نداریم، بلکه روی «حق» حساسیت و غیرت داریم.

این نکات را در ادامه متذکر شدم:

شما در دیدگاه نخست خود، حرف مضحکی را مطرح کردید به این مضمون که سلاطین ترک‌زبان، ایرانیان را از سلطهٔ خلفای عرب و سیطرهٔ زبان عربی نجات دادند و پیِ زبان فارسی را ریختند! اگر خودتان کم‌خرد هستید، لطفاً دیگران را کم‌خرد تصور نکنید. اگر سلاطین ترک عُرضه داشتند، زبان ترکی را زبان اصلی ایران می‌کردند، نه فارسی! پس در این مورد، دیگر سخنی نگویید که عِرض خود می‌برید و خودتان را مضحکهٔ دیگران می‌کنید.

اینجا اما سخنِ دیگری می‌گویید. در خصوص تاریخ دوران پهلوی تخصص ندارم، اما کسی که نسخهٔ یک حکومت را که خدمات زیادی به ایران کرده است (در عین خطاهایی که البته داشته) با به کار بردنِ صرفاً یک واژهٔ «فاشیست» می‌پیچد، نسبتی با خردورزی و انصاف ندارد.

اما در خصوص دغدغه‌ای که عنوان می‌کنید: «تدریسِ زبانِ مادری» ایرادی ندارد و حق است، اما «تدریس به‌زبان مادری» خیر. نه‌تنها ایرادی ندارد که در مدارس استان‌های ترک‌زبان، زبانِ ترکی هم در کنار فارسی به دانش‌آموزان آموزش داده شود، بلکه این کار بسیار هم پسندیده است. این موضوع در خصوص زبان‌های دیگری که در ایران صحبت می‌شود و گویندگان زیادی دارد هم صادق است. اما اینکه در کنار فارسی، زبان‌های دیگری هم زبان رسمی اعلام شوند، باید در نهادهایی تخصصی ــ سر فرصت و باحوصله و دقت ــ بررسی شود؛ چون موضوع به این سادگی‌ها نیست. اگر مثلاً ترکی و کردی و عربی هم در کنار فارسی زبان رسمی ایران باشند، کارکنان تمام ادارات دولتی باید به تمام این زبان‌ها مسلط باشند و همهٔ خدمات دولتی به همهٔ این زبان‌ها در دسترس باشد.

اینکه ترک‌زبان‌ها، کردزبان‌ها، عرب‌زبان‌ها و… بتوانند به‌زبان خود کتاب و مجله بخوانند و فیلم و سریال و تئاتر ببینند هم ایرادی ندارد. اما همهٔ اینها باید در سایهٔ زبان فارسی به‌عنوان «زبان مادر و اصلی» باشد؛ نه اینکه این زبان‌های غیراصلی، در بخش‌هایی از کشور تبدیل به زبان اصلی در ادارات و فروشگاه‌ها و تئاتر و سینما و تابلوی مغازه‌ها و… شوند.

اگر قرار باشد استان‌های ترک‌زبان شبیه ترکیه و آذربایجان باشند، استان‌های کردزبان شبیه کردستان، استان‌های عرب‌زبان شبیه عربستان و امارات و…، شرمنده، «ایران» جای این قرتی‌بازی‌ها نیست. اینجا «ایران» است، جایی که زیر یک پرچم و در یک جغرافیا و با یک زبان (فارسی) که زبان مشترکِ همهٔ اقوام است، همهٔ فرهنگ‌ها و دین‌ها و آیین‌ها و زبان‌های متنوع، با هم در طول تاریخ زندگی کرده‌اند و باز هم زندگی خواهند کرد و به احدی اجازه نخواهند داد به هر اسمی، بخشی از تنِ ایران را از مادر جدا کند. اگر هم در برهه‌هایی از تاریخ به‌خاطر نابخردی و خیانت حاکمان بخش‌هایی از ایران از این سرزمین جدا شده، حداقل ما ــ همهٔ ایرانیانِ دوستدارِ ایران ــ امروز تلاش می‌کنیم که این اتفاق دیگر رخ ندهد.

✻✻✻

من بیش از هر چیزی، بر این باورم که ما همه انسان هستیم و همهٔ این تفاوت‌ها در فرهنگ و زبان و دین و آیین، عَرَضی است. یعنی جوهرهٔ همهٔ ما یکی است2 اما روی این جوهرهٔ واحد، چیزهایی متفاوت سوار شده است. فراتر از این، باور دارم که مرزهای سیاسیِ کشورها، ساختگی و در واقع نوعی قرارداد هستند. همهٔ ما ساکِن کرهٔ زمین هستیم. همهٔ این نزاع‌های کنونی بیهوده است و روزی خواهد رسید که همهٔ مردم، که به آگاهی رسیده‌اند، فارغ از این قراردادها مثل انسان در کنار هم زندگی خواهند کرد و دیگر هیچ جنگی رخ نخواهد داد.

اما اینها، معنایش این نیست که امروز، در برابرِ متجاوزان به سرزمین بی‌تفاوت باشیم. وطن، ناموس ماست. ایران، میثاق مشترک ما ملت ایران است. به‌قول آن ترانه با صدای علیرضا عصار: «وطن یعنی گذشته، حال، فردا… تمامِ سهمِ یک ملت ز دنیا…» کسی که روی ناموسش غیرت نداشته باشد، به‌معنای دقیقِ کلمه بی‌ناموس است. آدم‌های بی‌وطن، بی‌ریشه هم می‌شوند. اما وطن‌دوستی فرق دارد با پرستشِ وطن. وطن‌دوستی، تعصب و حذف دیگران نیست؛ فضا را برای همه به‌شکلی عادلانه و مُنصفانه فراهم کردن است. اجازهٔ نفس کشیدن به همه دادن است، زیر یک پرچم و در یک جغرافیا.

متأسفانه به‌خاطر فترتِ حاکمانی که روی ناموسِ وطن آن‌چنان که باید و شاید غیرت ندارند، افرادی مثل رییس‌جمهورِ گستاخ ترکیه مراسم‌هایی نظیر آنچه ذکر شد برگزار می‌کنند و گنده‌تر از قامتِ حقیرشان حرف می‌زنند. اینگونه است که فرصت‌طلبانِ داخلی نیز به خودشان اجازهٔ گستاخی می‌دهند. 

من به‌شخصه تلاش می‌کنم در زمینِ فرهنگ بازی کنم و همچون بزرگانِ این سرزمین، از جمله فردوسی که با سرودنِ شاهنامهٔ خود یک‌تنه کاری کارستان کرد، از ناموسِ ایران دفاع کنم. هر کسی باید زمین بازی (دایرهٔ شایستگی، محدودهٔ اثربخشی) خودش را پیدا کند؛ چه در این زمینه و چه در حیطه‌های دیگر. و این یادداشت را هم با سخنِ فردوسی، این حماسه‌سرای بزرگِ ایران و این پاسدارِ فروتنِ زبان فارسی و فرهنگ ایرانی، به پایان می‌برم:

چو این نامور‌نامه آمد به بُن
ز من روی کشور شود پُرسخُن
از آن پس نمیرم که من زنده‌ام
که تخم سخن من پراگنده‌ام
هر آن کس که دارد هُش و رای و دین
پس از مرگ بر من کند آفرین
3

▫️علی‌اکبر قزوینی


  1. روز نو، روز تازه. روز اوّل فروردین که بزرگ‌ترین جشن ملی و آغاز سال نو ایرانیان است آنگاه که روز و شب برابر گردد. عید. (فرهنگ فارسی معین، نقل از واژه‌نامه) ↩︎
  2. همان سخن مولانا در مثنوی معنوی، در داستان چهار فرد که همگی انگور می‌خواستند ولی هر یک نام آن را به‌زبان خودش می‌بُرد و برای همین بین‌شان اختلاف افتاده بود. تا اینکه حکیم فرزانه‌ای آنها را به مغازهٔ میوه‌فروشی بُرد و انگور را که مقصودِ واحدِ همهٔ آنها بود، نشان‌شان داد. ↩︎
  3. فردوسی، شاهنامه. (نقل از گنجور) ↩︎