برای بستن، ESC را بفشارید

در «کافه کوچینگ»، ما کوچینگ را با طعم عشق و آگاهی عرضه می‌کنیم 👩‍💻👨‍💻💖
اینجا ما ــ علی‌اکبر قزوینی و آلیس دووار (هوشمند) ــ همراه و همدل با هم، بر شکل دادن و گسترش رویکردی انسانی، عاشقانه و آگاهی‌محور به کوچینگ تمرکز داریم؛ رویکردی برآمده از دلِ زندگی واقعی، از پرسش‌های روز، از فرهنگ، جامعه، انسان‌ها و کسب‌وکارها. امیدمان این است که با هم، قدمی هرچند کوچک اما پیوسته، در مسیر توسعه و تحولِ فردی و جمعی ــ برای خودمان، ایران و کل جهان ــ برداریم. دربارهٔ ما و کافه کوچینگ بیشتر بخوانید!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تازه‌ترین یادداشت‌ها و آموزش‌های کافه کوچینگ:

موفقیت دقیقاً چیست؟… ۱۰ سال است به مسافرت تفریحی نرفته است. با دوستانش وقت نمی‌گذراند، رمان نمی‌خواند، به زور باید او را به یک تئاتر برد، و تمام ساعات بیداری‌اش را در دفتر کارش صرف می‌کند و هفت روزِ هفته را هم کار می‌کند. در پاسخ به سؤالی دربارۀ این همه صرفِ وقت برای کار و عدم صرفِ وقت برای خودش، می‌گوید: «تصور می‌کنم هنوز خیلی جوانم…» وقتی اینها را می‌خوانم، بیشتر از همیشه نگران می‌شوم که اشخاصی مثل او، به عنوان الگوی موفقیت، ثروت و سخت‌کوشی معرفی شوند؛ در حالی که می‌دانم الگو قرار دادن افرادی نظیر او به صورت فکرنشده، می‌تواند نتایجی فاجعه‌بار داشته باشد. حتماً می‌پرسید چه فاجعه‌ای؟ اجازه بدهید توضیح بدهم.

انسان دربارهٔ معنای زندگی می‌پرسد و می‌خواهد به پاسخ برسد. او زمانی که به زندگی و به این همه طلوع و غروب، کار و فراغت، آمدن و رفتن، و زادن و مردن می‌اندیشد، می‌گوید: «ربّنا ما خلقت هذا باطلا» (خداوندا، تو این‌همه را بیهوده نیافریده‌ای). او «درد»ی را در وجود خود می‌بیند و در پی درمان آن برمی‌آید. همانطور که شاعر می‌فرماید: «مرد را دردی اگر باشد خوش است.»

روزهای اولی که به کانادا آمده بودم، مترصد فرصتی بودم تا اولین کتاب رمان را از فروشگاه اینترنتی آمازون سفارش بدهم. هم سفارش دادن مستقیم از آمازون را دوست داشتم (قبلاً در ایران چند باری از طریق شرکت های واسطه، کتاب سفارش داده بودم)، هم رمان خواندن را، هم اینکه آن کتاب به انگلیسی باشد که بدانم ترجمه‌اش سالم و بدون حذف و افتادگی است. البته مهم‌تر از همهٔ اینها این بود که در آن شرایط پر از تغییر و استرس، دلم می‌خواست به دنیایی غیر از «واقعیت روزمره» پناه ببرم

این اواخر در یک کتابفروشی، نسخه‌ای از کتاب The Secret (یا همان راز) را می‌دیدم. نسخه‌ای که به مناسبت دهمین سال انتشار این اثر چاپ شده بود. زمان بسیار سریع می‌گذرد. انگار همین دیروز بود، سال ۲۰۰۶ میلادی، ۱۳۸۵ خورشیدی، که فیلم راز از شبکۀ چهار سیما پخش شد، سپس در قالب دی‌وی‌دی تصویری به بازار آمد، و به‌سرعت…

در این پادکست به این موضوع پرداخته‌ام که تلاش برای ایجاد رضایت مشتری، از طریق پذیرفتن درخواست او برای بازگرداندن کالای خریداری‌شده و پس دادن پول او، چرا و چگونه آغاز شد و چه مواردی را در این زمینه باید در نظر گرفت.

سال گذشته، یک اکانت یا همان حساب کاربری در «وردپرس» (یکی از پرطرفدارترین سیستم‌های مدیریت محتوای وب‌سایت) ساخته و مبلغی برای آن پرداخت کرده بودم. قصد داشتم به انگلیسی در آن بنویسم، اما پس از نوشتن چند پُست، دیگر فرصتی برای این کار پیش نیامد. اینطور شد که آن را تقریباً فراموش کردم. اما وردپرس فراموش نکرده بود که اکانت من را پس از یک سال، مجدد شارژ کند!

در این پادکست، به مناسبت فردای کریسمس که در کانادا و برخی کشورها با نام Boxing Day تعطیل رسمی است ــ و البته یک نوع تعطیلی خاص که اجناس در آن با تخفیف‌های دیوانه‌وار عرضه می‌شوند و از این رو یک shopping holiday (تعطیلی مخصوص خرید) است ــ بیشتر از همه، به دو پرسش پرداخته‌ام. پرسش‌هایی که به جای پاسخ به آنها، می‌خواهم از شما دعوت کنم با هم بیشتر درباره‌شان تأمل کنیم.

سفیر کشور روسیه هنگامی که در یک گالری هنری در ترکیه سخنرانی می‌کرد، از سوی یکی از کسانی که برای محافظت از او گمارده شده بود، مورد سوء قصد قرار گرفت و جان سپرد. این خبر، واقعاً شوکه‌کننده بود و رفتار قاتل در برابر دوربین‌های رسانه‌ها، به ابعاد ماجرا اضافه کرد. در این پادکست، به این موضوع پرداخته‌ام که آیا اصولاً باید این نوع خبرها را دنبال کرد، چه نوع رفتاری در برابر این نوع اتفاقات مناسب‌تر است، و چرا فضای مجازی فارسی به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی، از جوک ساختن برای رویدادها ــ حتی واقعه‌ای چنین تلخ ــ دست‌بردار نیست و در برابراین مزه‌پرانی‌ها بهتر است چه واکنشی نشان بدهیم.