دوست داشتن کورش، کورش کبیر، و پاسداشت روزی مثل امروز به نام او از چه بابت است؟ امروز، هفتم آبان ۱۴۰۵، به این پرسش فکر می‌کردم.

به این فکر کردم که شاید این دوست داشتن و پاسداشت، صرفاً واکنشی باشد به کسانی که به اسم دین و با دستاویز قرار دادن باورهای قلبیِ بخشی از جامعه، به سایه راندنِ هویت ایرانی و امت‌سازی را (به‌جای ملت‌سازی) پیش برده‌اند. حال آنکه در این سرزمین، از دیرباز ایران‌دوستی و باورهای دینی در کنار یکدیگر وجود داشته‌اند. فردوسیِ حکیم نمونه‌ای روشن از این هم‌نشینی است؛ کسی که در عین دلبستگی عمیق به ایران، دوستدار پیامبر اسلام و اهل‌بیت او بود.

این رویکردِ واکنشی، به نظر من ارزش چندانی ندارد؛ هرچند باز هم خوب است و بهْ از هیچ! چرا؟ چون نشانهٔ مقاومت ملی ماست در برابر کسانی که می‌خواهند هویت ایرانی را به حاشیه برانند. مقاومتی که البته ریشه‌های تاریخی هم دارد و به هجوم اعراب و اشغال طولانیِ پس از آن برمی‌گردد؛ زخمی که هنوز به‌تمامی التیام نیافته است.

اما بهْ از آن، یعنی بهتر از این رویکردِ واکنشی، تلاش برای شناختِ شاهِ شاهان است؛ تا بدانیم کورش که بود و چه کرد، و چرا باید دوستش داشته باشیم و یادش را گرامی بداریم. واکنش می‌تواند نقطهٔ آغاز باشد، اما نباید نقطهٔ پایان بماند.

کورش را باید به اعتبار آنچه بود و آنچه کرد بشناسیم، نه صرفاً در تقابل با کسانی که امروز می‌خواهند تاریخ و هویت ایرانی را کم‌رنگ کنند. چنین شناختی است که می‌تواند دوست داشتنِ او را از یک واکنش گذرا، به دلبستگی‌ای آگاهانه و ماندگار تبدیل کند.

یکی از کتاب‌های خوب در این زمینه، پدر ایران است که دکتر میرجلال‌الدین کزازی با آن نثر خاص خود، در حجمی کوتاه اما ژرفایی عمیق نوشته و انتشارات معین منتشر کرده است.

سالیانی پیش این کتاب را خوانده بودم و خیلی از جزئیاتش اکنون در خاطرم نیست. باید دوباره پیدا کنم و بخوانمش. شاید این هم قدمی باشد برای آنکه کورش را بیشتر بشناسم و بهتر بدانم که چرا دوستش دارم.

▫️علی‌اکبر قزوینی

نمایهٔ موضوعات این مقاله: