برای دومین بار، کتاب مردی در تبعید ابدی را تمام کردم؛ داستان زندگیِ ملاصدرای شیرازی را به قلم نادر ابراهیمی.
بار نخست، این کتاب را که به توصیهٔ دوستی عزیز خریده بودم، در اواخر دیماه ۱۳۹۹ خواندم و لذت بردم. لذتی چُنان شگرف، که گفتم دستکم یک بار دیگر هم باید این کتاب را ــ ورق به ورق ــ بخوانم. چند وقت پیش هم…
انسان دربارهٔ معنای زندگی میپرسد و میخواهد به پاسخ برسد. او زمانی که به زندگی و به این همه طلوع و غروب، کار و فراغت، آمدن و رفتن، و زادن و مردن میاندیشد، میگوید: «ربّنا ما خلقت هذا باطلا» (خداوندا، تو اینهمه را بیهوده نیافریدهای). او «درد»ی را در وجود خود میبیند و در پی درمان آن برمیآید. همانطور که شاعر میفرماید: «مرد را دردی اگر باشد خوش است.»
