برای بستن، ESC را بفشارید

تحریریه

۱ مقاله
1

اگر در مصاحبه‌هایی که با برخی از موفق‌ترین افراد روی زمین شده گشت‌و‌گذاری بکنید، یک نکتهٔ مشترک را تقریباً در همۀ آنها خواهید یافت:

آنها هرگز از اهداف بزرگ خود دست نمی‌کشند.

تحقیقات نشان می‌دهند سخت‌جانی، پایمردی یا Grit…

ادامه خواندن

کسانی که با تولید و نشر محتوا سروکار دارند، حتماً با سرویس‌های کوتاه‌کنندهٔ لینک آشنا هستند. این سرویس‌ها قادرند لینک‌های بلند را ــ که ممکن است کپی و پیست آنها در مثلاً شبکه‌های اجتماعی (نظیر تلگرام) زیبا نباشد یا از محدودیت تعداد کاراکترهای مجاز فراتر برود ــ کوتاه کنند.

ادامه خواندن

نه، اینجا تهران نیست با اینکه تابلوِ «ارز تهران» در زمینه به‌خوبی دیده می‌شود. داستانِ دلار و نوساناتِ آن هم نیست. اینجا تورنتو است در کانادا، شهری آرام و دلپذیر، که امروز در آن یک نفر با یک ونِ سفید، مردم را در پیاده‌رو زیر گرفته و عده‌ای را کشته و جمعی دیگر را مجروح کرده است.

ادامه خواندن

امروز در یکی از برنامه‌های صداوسیما، کارشناس محترمی داشت دربارهٔ مزایا و محسّنات و امکانات پیام‌‌رسان‌های داخلی صحبت می‌کرد. جایی از صحبت‌ها، ایشان اشاره کرد که خوب است مردم ببیند که چه جوان‌هایی با چه ذوق و شوق و علاقه‌ای روی این پیام‌رسان‌ها کار می‌کنند و چقدر زحمت می‌کشند و چقدر عرق می‌ریزند (نقل به مضمون). زمانی که این صحبت‌ها را شنیدم، یاد یک خطای بزرگ افتادم که بسیاری از کارآفرین‌ها و کسانی که غرق شغل رؤیایی خود هستند، دچارش می‌شوند.

ادامه خواندن

این روزها مدام در کانال‌های مختلف تلگرامی می‌بینیم و می‌خوانیم پست‌هایی را که به مخاطبان خود اعلام می‌کنند در صورت مسدود شدن تلگرام، برای حفظ ارتباط چه باید کرد. آدم یاد داستان‌های کتاب مقدس می‌افتد. گویی قرار است بلایی، طوفانی، عذابی آسمانی نازل شود و همه در حال وصیت کردن هستند. اما آیا بر فرض در صورت به کار گرفتن شدید‌ترین تمهیدات برای جلوگیری از اتصال ایرانی‌های داخل ایران به تلگرام، دنیا به پایان خواهد رسید؟

ادامه خواندن

در کانادا، مدتی صحبت روزنامه‌ها روی این بود که چرا ایمیل‌های دولتی کانادا، مثلا ایمیلی که از اتاوا به تورنتو ارسال می‌شود، باید سر راه سری هم به واشنگتن بزند؟…

ادامه خواندن

در داستان «کیمیاگر»، جایی از یک ذرت‌فروش صحبت می‌شود که دکه‌ای دارد و قصدش این است که سال‌ها کار کند و بعد که پول کافی جمع کرد، یک ماهی به آفریقا برود.

در مقابل، قهرمان داستان که جوانی است به نام «سانتیاگو»، مشتاق سفر است و همان لحظه هم آماده است آنچه را که تا الان به دست آورده، با یک رؤیا ــ که دستیابی به آن نیازمند سفر به آفریقاست ــ مبادله کند.

ادامه خواندن

می‌خواهید بیشتر پول درآورید؟ کیست که دلش نخواهد! در اینترنت و این ور و آن رو هم پُر است از آموزش‌هایی برای بیشتر پول درآوردن. سکه‌ای روی سکه گذاشتن. حساب بانکی را چاق‌تر کردن. این یکی قول می‌دهد در ۳۰ روز پولدار شوید و آن یکی شما را یک ساله پولدار می‌کند. هدف همه شده پول. پول که باشد، انگار همهٔ مشکلات حل شده است.

ادامه خواندن

موفقیت دقیقاً چیست؟… ۱۰ سال است به مسافرت تفریحی نرفته است. با دوستانش وقت نمی‌گذراند، رمان نمی‌خواند، به زور باید او را به یک تئاتر برد، و تمام ساعات بیداری‌اش را در دفتر کارش صرف می‌کند و هفت روزِ هفته را هم کار می‌کند. در پاسخ به سؤالی دربارۀ این همه صرفِ وقت برای کار و عدم صرفِ وقت برای خودش، می‌گوید: «تصور می‌کنم هنوز خیلی جوانم…» وقتی اینها را می‌خوانم، بیشتر از همیشه نگران می‌شوم که اشخاصی مثل او، به عنوان الگوی موفقیت، ثروت و سخت‌کوشی معرفی شوند؛ در حالی که می‌دانم الگو قرار دادن افرادی نظیر او به صورت فکرنشده، می‌تواند نتایجی فاجعه‌بار داشته باشد. حتماً می‌پرسید چه فاجعه‌ای؟ اجازه بدهید توضیح بدهم.

ادامه خواندن

انسان دربارهٔ معنای زندگی می‌پرسد و می‌خواهد به پاسخ برسد. او زمانی که به زندگی و به این همه طلوع و غروب، کار و فراغت، آمدن و رفتن، و زادن و مردن می‌اندیشد، می‌گوید: «ربّنا ما خلقت هذا باطلا» (خداوندا، تو این‌همه را بیهوده نیافریده‌ای). او «درد»ی را در وجود خود می‌بیند و در پی درمان آن برمی‌آید. همانطور که شاعر می‌فرماید: «مرد را دردی اگر باشد خوش است.»

ادامه خواندن