چند وقت پیش پیامی از یک دوست عزیز دریافت کردم که در آن، دربارۀ موضوع مهم کارآفرینی یا کارمندی نوشته بود. این دوست، که همکلاسی دوران دبیرستان من است، در زمینۀ کارآفرینی یکی از موفق‌هاست؛ از آنهایی که با خواندن کتاب و دریافت آموزش‌های مختلف در قالب سمینار و… خودش را به‌روز نگه می‌دارد و پیشرفت می‌کند. در واقع دیدار حضوری ما پس از مدت‌ها، چند سال پیش در یکی از همایش‌های آقای ژان بقوسیان رخ داد.

این دوست عزیز در پیام خود نوشته بود:

الان در بسیاری از مقالات شروع به بدگویی از کارمندی شده و این که کارآفرینی مزایای بسیاری دارد. اجازه بده به عنوان کسی که به جز دو سال از عمر ۲۱ سالۀ کاری‌اش، باقی را تقریباً کارفرما بوده با شما و دوستانی که اینطور فکر می‌کنند موافق نباشم.» و ادامه داده بود: «کارآفرینی فقط سود مالی نیست. کارآفرینی دنیایی مسئولیت است که متأسفانه در این نوع مقالات به آن توجه نشده و نتیجه‌اش ایجاد شرکت‌هایی است که می‌آیند و می‌روند و  ورشکست می‌شوند و فقط بازار را خراب و غیر قابل‌اعتماد می‌کنند؛ چه برای مشتریان و چه برای کارمندان. چرا که حق و حقوق کارمندان و وظایفی که در برابر مشتریان دارند را انجام نمی‌دهند و این باعث ایجاد جوّ بی‌اعتمادی و فشار روز افزون در بازار کار شده است.

ایشان در ادامه نوشته بود:

مطلب دوم این است که این طرز تفکر باعث شده امروزه بسیاری از شرکت‌ها تجزیه و یا حتی نابود بشوند، چرا که مفهوم کار تیمی در حال از بین رفتن است و هر کسی فکر می‌کند خودش یک مجموعه راه بیندازد. همین امر، در بُعد کلان، به جای این‌که شرکت‌های بزرگی مثل آنچه در کانادا و آمریکا یا حتی چین هستند را شکل بدهد، باعث ایجاد شرکت‌های کوچکی شده که به‌راحتی آسیب‌پذیر هستند. به عبارت دیگر ما داریم غول‌ها را تبدیل به انبوهی از کوتوله‌ها می‌کنیم و قدرتشان را از بین می‌بریم؛ چرا که هر کسی می‌خواهد کارفرما بشود و کارمند نباشد. در حالی که به جای این امر، شاید شایسته باشد که روی مفهوم کار کردن و ارزشِ زحمت کشیدن تبلیغ شود.

و ادامه داده بود:

الان مُد شده که در هر مقاله ۱۰ بار تکرار می‌کنند سخت کار نکنید یا ساعت زیادی کار نکنید. متأسفانه این امر توهّمی را در جامعه ما ایجاد کرده که عبارتی مثلِ کار مال خر است و… از آن ایجاد شده است. ضمناً حداقل در یک مجموعۀ خصوصی، یعنی شرکت خودم، میزان معلومات و کارایی هر فرد ملاک تعیینِ حقوق اولیه شخص است. در واقع من در یک واحد و در پست مشابه شخصی را دارم که یک میلیون تومان می‌گیرد و شخص دیگری که دو برابر او. علتش، میزان مسئولیت‌پذیری، آموزش‌پذیری، سواد و تجربه و فاکتورهایی از این دست هست.

این دوست عزیز به مقاله‌ای که قبلاً با عنوان «بهترین راه افزایش درآمد برای شما چیست؟» نوشته بودم اشاره داشت؛ و ادامه داده بود:

لذا اگرچه شاید هنوز به این پیشرفت نائل نشدیم که دقیقاً مطابق پیشنهادت از روی درآمدی که کارمندان [برای شرکت] ایجاد می‌کنند، پرداختِ [حقوق به آنها محاسبه و] انجام شود، اما اینکه فکر کنیم فاکتورهایی که گفتم در دریافتی اشخاص ــ حداقل در بخش خصوصی ــ بی‌تأثیر هست تصور درستی نیست. و علتِ اینکه به دریافت درآمد از عملکرد مستقیم شخص نرسیدیم این است که متأسفانه فاکتور شفاف و استانداردی از اینکه در یک کارِ تیمی هر شخص چقدر سهم از نتیجه دارد، نداریم. یک محصول تولید می‌شود و فروش می‌رود: چقدر از این حاصلِ کارِ تیم تولید هست؟ چقدر زحمت تیم فروش؟ و چقدر زحمت تیم خدمات، که با جلب رضایت مشتریان این جریان را زنده نگه می‌دارند؟ باور کنی یا نه، این یکی از بزرگ‌ترین دغدغه‌ها هست که هنوز راهی برایش پیدا نکرده‌ام…

ایشان در ادامه برایم نوشته بود:

خلاصه ببخشید سرت را درد آوردم، اما به عنوان کسی که دائماً مقالاتی را می‌خوانم و در حد توانم در سمینارهای مختلف شرکت می‌کنم، این درد دل‌ها مدت‌ها روی دلم مانده بود. واقعاً شما به جای من، کار عاقلانه‌ای هست هزینه کنم و کارمندهایم را بفرستم سیمناری که به آنها گفته شود “اشتباه کردی [که کارمند شدی]! کارت را ول کن برو برای خودت کار کن”؛ به جای اینکه به آنها بگویند “وقتی تو بهتر باشی و بهتر کار کنی، مجموعه‌ات پیشرفت می‌کند و تو هم سهم خودت را از این پیشرفت می‌گیری.” واقعاً کار کردن در یک شرکت معتبر که درآمد بالایی دارد (و طبیعتاً می‌تواند پرداخت بهتری به کارکنانش داشته باشد) بهتر است، یا اینکه آدم برود و یک شرکت کوچک بزند و خودش را درگیر هزار دردسر از دارایی و بیمه و شهرداری و مسائل قانونی و غیرقانونی از جمله همین [سروکله زدن با] کارمندها بکند؟

این دوست عزیز نوشته بود:

آیا ژاپن با تعدّد کارفرماهایش پیشرفت کرد یا با کیفیت بالای کارمندهایش؟ احتمالاً می‌دانی در ژاپن تعویض شرکت و کارفرما خیلی زشت تلقی می‌شود. به نظرت کشورِ ما، که کارمندها هر سال یک کارفرما انتخاب می‌کنند یا مدام می‌روند شرکت می‌زنند و نابود می‌شوند، پیشرفت بیشتری داشته است یا آنها؟

ایشان سخن خود را اینگونه به پایان برده بود:

در نهایت چون افرادی مثل شما به قول معروف تریبون دارید و صحبت می‌کنید، فکر می‌کنم قدری به این مسائل هم فکر کنید بد نیست. من شخصاً حاضرم شرکت خودم را در یک شرکت بزرگ ادغام کنم واز این راه پیشرفت کنم، ولو اینکه خودم دیگر کارفرما نباشم؛  واین راهی است که شرکت‌های بزرگِ دنیا می‌روند. شرکت‌ها را می‌خرند یا در هم ادغام می‌کنند. اما در ایران هر روز شرکت‌ها تجزیه و ضعیف‌تر می‌شوند چون همه فکر می‌کنند اگر خودم یک شرکت مجزّا بزنم میلیاردر می‌شوم…

در پاسخ به ایشان، ابتدا تشکر کردم که مقالات را می‌خوانند و وقت گذاشته ومشروح نظرات خود را نوشته‌اند. برایشان نوشتم که بالای ۸۰ درصد با دیدگاه‌های ایشان موافقم؛ و اتفاقاً زمانی قصد داشتم مقاله‌ای با این عنوان بنویسم که «مگر ما چند تا استیو جابز لازم داریم؟»، و در آن این نگرش را نقد کنم که انتظار دارد هر کسی در پی کارآفرینی برود. اما چون پاسخ به ایشان در آن مختصر نمی‌گنجید، تصمیم گرفتم در قالب مقاله‌ای مستقل به آن بپردازم که همین است که هم‌اکنون در برابر شماست.

وقتی از کارآفرینی صحبت می‌کنیم دقیقاً دربارۀ چه چیزی صحبت می‌کنیم؟

صحبت‌های دوست من نادرست نیست؛ اما فکر کنم اینجا ما به یک روشنگری و به یک تعریف تازه در خصوص تمایز میان کارآفرینی یا کارمندی نیاز داریم. در واقع مثل این است که مفهوم‌های یکسانی در سر ماست اما با واژه‌های متفاوتی آنها را بیان می‌کنیم. مثل آن داستان مثنوی که چهار نفر می‌خواستند انگور بخرند اما چون هر کدام نام آن را به زبان خودش می‌گفت، فکر می‌کردند هر کسی دنبال یک خوراک متفاوت است.

اگر بخواهم با خودم و شما صادق و صریح باشم، باید بگویم که «کارمندی» به آن معنا که می‌شناختیم دورانش تمام شده است.

اگر بخواهم با خودم و شما صادق و صریح باشم، باید بگویم که «کارمندی» به آن معنا که می‌شناختیم دورانش تمام شده است. در معنای قبلی، کارمند کسی بود که بی توجه به این که منابع درآمدی شرکت چیست و نقش او در ایجاد آن درآمد چقدر است، بدون پرسیدن از خودش که حضور او چقدر موجب هزینه برای شرکت است و چرا نام او باید در لیست حقوق باشد، فقط انتظار داشت که در ازای صرف زمان در شرکت، زدن ساعت حضور و غیاب و بیشتر ماندن به عنوان اضافه‌کاری، از حقوق و مزایا و مرخصی و… برخوردار باشد. اما آن دوران دیگر تمام شده است. دورانِ شرکت‌ها/سازمان‌ها/ادارت/مؤسساتِ بزرگی که قادر بودند سال‌ها دوام بیاورند و هزاران کارمند خود را تا پس از دوران بازنشستگی حمایت کنند، تمام شده است.

اجازه بدهید یک داستان واقعی برایتان تعریف کنم:

اینجا در کانادا، یک آقای ایرانی که مدرک دکترا دارد، حدود ۱۵ سال در یک شرکت کار می‌کرد و بالای ۱۵۰ هزار دلار در سال درآمد داشت. یک روز، بدون هیچ توضیحی، از ایشان خواستند که دیگر سر کار نرود. در اصطلاحِ اینجا، او مشمول layoff یا تعدیل شده بود. ایشان با آن مدرک و سابقه،‌ نیز عادت به کار کردن برای یک جا با حقوق بالا، دیگر به‌سختی می‌توانست سراغ شغل‌ها یا شرکت‌های دیگری برود که یا حقوق کمتری می‌دادند یا شرایط کاریِ آنها دلخواه او نبود؛ و خیلی از جاها هم با دیدن رزومۀ پُروپیمانِ ایشان، اصلاً از او برای مصاحبه دعوت نمی‌کردند. به عبارت بهتر، اگر جایی به او حقوق ندهد، خودش بلد نیست پول بیاورد. اکنون زندگی آنها با درآمد همسرش می‌گذرد که چند سال پیش یک مهد کودک کوچک برای خودش تأسیس کرده بود.

در دنیای امروز، نه کارفرمایان و نه کارمندان نمی‌توانند برای همکاری بلندمدت روی هم حساب کنند؛ دوران بازنشستگی که پیشکش.

نمونۀ این افراد در غرب کم نیستند و به قول مؤسس وب‌سایت «لینکدین» (شبکۀ اجتماعیِ افراد حرفه‌ای)، «در دنیای امروز، کار وضعیتی شناور و موقتی پیدا کرده است.» به این معنا که نه کارفرمایان و نه کارمندان، نمی‌توانند برای همکاری بلندمدت روی هم حساب کنند؛ دوران بازنشستگی که پیشکش. یک دلیلِ مهمِ این امر، سرعت و شتاب بالای تغییرات در عصر حاضر است؛ که البته یکی از نکات بسیار مثبت‌اش این است که باعث شده فرصت‌های پول‌سازی بیش از همیشه به روی همۀ افراد باز شود.

می‌خواهم این مقاله را اینطور به پایان ببرم که کارآفرینی یا کارفرما بودن و برای خود کار کردن، لزوماً به این معنا نیست که شخص تک و تنها برای خودش شرکتی بزند و کسب‌وکاری برپا کند. این فقط یک معنای کارآفرینی است. در معنای عام و کلی‌تر، کارآفرینی به معنای داشتن مهارت‌هایی است که دیگران حاضرند برایش پول پرداخت کنند.

اگر ما این مهارت‌ها را داشته باشم و هنرِ فروشِ آنها را هم بلد باشیم، به معنای واقعی کلمه کارآفرین هستیم؛ حداقل برای شخص خودمان بلدیم کار جور کنیم. آن وقت اگر با شرکتی هم مذاکره کنیم که این مهارت‌ها چقدر می‌تواند به سود آنها باشد و ما در قبالش چه مزایایی (در قالب حقوق و…) می‌خواهیم، این رویکرد زمین تا آسمان فرق دارد با اینکه فکر کنیم: «خُب آن شرکت ما را استخدام کرده و ما هم موظفیم یک سری ساعات را پر کنیم و شرکت هم مسئول تأمین حقوق مالی ماست!»

مفهوم کار، کارمندی و کارآفرینی، مثل خیلی چیزهای دیگر در این عصر، در حال تحول و ارتقا یافتن است. ما در یک دوران گذار هستیم و هرچند شاید ندانیم آینده دقیقاً چه شکلی است، اما می‌توانیم مطمئن باشیم که با تفکر و رفتار قرن بیستمی، در این دوران سخت خواهد بود که بتوانیم گلیم خود را (از لحاظ تأمین نیازهای مالیِ زندگی‌مان) از آب بیرون بکشیم.

▫️علی‌اکبر قزوینی