میخواهید بیشتر پول درآورید؟ کیست که دلش نخواهد! در اینترنت و این ور و آن رو هم پُر است از آموزشهایی برای بیشتر پول درآوردن. سکهای روی سکه گذاشتن. حساب بانکی را چاقتر کردن. این یکی قول میدهد در ۳۰ روز پولدار شوید و آن یکی شما را یک ساله پولدار میکند. هدف همه شده پول. پول که باشد، انگار همهٔ مشکلات حل شده است.
این همه تکنیک برای پولدار شدن. این همه آموزش. اما…
…اما چرا تعداد کسانی که نتیجه میگیرند اینقدر کم است؟
هزاران نفر در سمینارهای ثروتآفرینی شرکت میکنند، از سالن سمینار که خارج میشوند میخواهند تا ابرها اوج بگیرند، قادرند کوه را روی دوششان بگذارند (چه چشمهایش بگوید آره و چه نگوید!)، و قول میدهند که مثلاً سال دیگر یک میلیارد تومان توی حسابشان دارند.
چند روزی هم روی ابرها هستند.
و بعد، ضربههای سهمگین زندگی، حتی ضربه که نه، تلنگرهای کوچک هم بادِ آنها را مثل یک بادکنک خالی میکند و تلختر از زمانی میشوند که در چنین سمینارهایی شرکت میکردند.
هدفهای میلیاردی که بماند، حتی برای رساندن خرج و دخلهای معولی به هم، کاسهٔ چه کنم چه کنم دست میگیرند.
باز یک کتاب دیگر میخوانند:
ــ من میتوانم شما را ثروتمند کنم.
ــ بیندیشید و ثروتمند شوید.
ــ در آنی، ثروت را جذب کنید.
یک مدت خوشی، و بعد باز هم همان زندگی نکبت و حقوق بخور و نمیر و روزهای سگی. (و این تصورِ نادرست که زندگی همین است و بهتر نخواهد شد.)
البته این کتاب «بیندیشید و ثروتمند شوید» اثر ناپلئون هیل کتاب خیلی خوب و مهمی است؛ اما اغلبْ با دیدنِ نام این کتاب تصور میکنند فقط با فکر کردن به ثروت، میشود ثروت را خلق کرد.
گارانتی، ۱۰۰ درصد!
ببینید دوستان! بگذارید یک چیزی را رُک و راست، هم از روی تجربه و هم بر مبنای شاگردی بزرگان، به شما بگویم:
خداوند روزی ما را تضمین کرده است. گارانتی. ۱۰۰ درصد.
اما این روزی، برای اینکه فرو ریخته شود، نیازمندِ اقدامی از سوی ماست. نیازمند حرکتی از سوی ماست. به قول مولانا، انسان باید سمت محل کسبوکارش برود تا روزی به سمت او جریان پیدا کند:
پس چون در خود طلب دیدی، میآی و میرو و مگو که در این رفتن چه فایده؟ تو میرو، فایده خود ظاهر گردد. رفتنِ مردی سوی دکان، فایدهاش جز عرض حاجت نیست، حق تعالی روزی میدهد؛ که اگر به خانه بنشیند آن دعویِ استغناست، روزی فرو نیاید.
یعنی خداوند باید حرکت و تلاش و «طلب» تو را ببیند تا روزیات را دستت بدهد.
یا داستان دیگری که از بوستان سعدی در کتابهای درسی خوانده بودیم راجع به فردی که روباهی بی دست و پا را میبیند که شیر، برای او خوراک میآورد و به تصور اینکه پادشاه عالم اینگونه روزیِ همه را میدهد، او هم میخواهد بدون حرکت و تلاش و «ارزشآفرینی» از خوان کرم الهی بهرهمند شود:
یکی روبهی دید بی دست و پای
فروماند در لطف و صُنع خدای
که چون زندگانی به سر میبرد؟
بدین دست و پای از کجا میخورد؟
در این بود درویشِ شوریدهرنگ
که شیری برآمد شُغالی به چنگ
شغالِ نگونبخت را شیر خورد
بماند آنچه، روباه از آن سیر خورد
دگر روز باز اتفاق اوفتاد
که روزیرسان قوُتِ روزش بداد
یقین، مرد را دیده بیننده کرد
شد و تکیه بر آفریننده کرد
کز این پس به کُنجی نشینم چو مور
که روزی نخوردند پیلان به زور
زنخدان فرو برد چندی به جیب
که بخشنده، روزی فرستد ز غیب
نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست
چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست
چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش
ز دیوار محرابش آمد به گوش:
«برو شیر درنده باش، ای دغل!
مینداز خود را چو روباه شل…»
غرض اینکه روزی هر یک از ما تضمین شده است و تا زمانی که تلاش و حرکتی میکنیم، روزیِ ما میرسد. پس بابت این قضیه نگران نباشیم. هرچند، از نگرانی برای روزی رها شدن، خودش نیازمند جهد و کوششِ فراوان است. تا این «باور» در ذهن ما حک شود که خداوند ما را وا نخواهد نهاد:
آن را که منم خرقه، عریان نشود هرگز
آن را که منم چاره، بی چاره نخواهد شد
چه چیزی ثروتِ بیشتر را به سوی ما به جریان میاندازد؟
اما اگر حرکت ما برای کسب روزی، هوشمندانهتر و به قصد خدمتِ هر چه بیشتر به خلق و بهتر کردن این جهان باشد چه؟ روزی ما بیشتر نمیشود؟ البته که میشود! و این نخستین قدم برای ثروتمندی حقیقی است: خدمت را با اصول شناختهشده و آزمودهٔ کسب ثروت، تجارت و بازاریابی ترکیب کردن.
ما میخواهیم ارزشِ بیشتر بیافرینیم، بیشتر خدمت کنیم و از خداوند بخواهیم آن خوان کرم را چنان برای ما باز کند که واقعاً به استغنای مالی برسیم. که پس از آن اگر کار میکنیم، فقط به قصد شوق و خدمت باشد و نه ترس به خاطر پول.
ما میخواهیم ارزشِ بیشتر بیافرینیم، بیشتر خدمت کنیم و از خداوند بخواهیم آن خوان کرم را چنان برای ما باز کند که واقعاً به استغنای مالی برسیم. که پس از آن اگر کار میکنیم، فقط به قصد شوق و خدمت باشد و نه ترس به خاطر پول. که اگر تصمیمی میگیریم برای زندگیمان، سایهٔ ترسناکِ این تصور که پولمان کم است و…، بالای سرمان نباشد. و اینجاست که میرویم سراغ آموزشهای ثروتآفرینی. که الحق و الانصاف آموزشهای خیلی خوبی هم در این زمینه هست.
اما برای اینکه ما سزاوار زندگی ثروتمندانه شویم (و زندگی ثروتمندانه زمین تا آسمان فرق دارد با این تصویرهای احمقانه از ماشینهای لوکس و قصرهای کنار دریا، بر این کلمهٔ «احمقانه» هم تأکید میکنم که تصور نشود اشتباه لپی بوده است)، بله، برای اینکه ما سزاوار زندگی ثروتمندانه شویم، لازم است «امتحان»هایی را از سر بگذرانیم.
اگر طلب میکنی که میخواهی به جهان خدمت کنی و جهان را به جایی تبدیل کنی برای بهتر زیستن، باید اول آدمِ این کار شوی. باید نشان دهی که در قصدت استوار هستی. و جهان هستی تو را امتحان میکند.
اینجاست که خیلیها جا میزنند.
میترسند، و با دیدن اولین سختیها، آمال و هدفهای خود را از یاد میبرند و ترس از پول (ترس از اینکه برای گذران زندگی، پول کافی نداشته باشند) باعث میشود به همان زندگی بخور و نمیر و درآمدهای قطرهچکانی بچسبند. نمیخواهند این «امنیت» را با یک «رؤیا» تاق بزنند.
نه اینکه «گنج» روزیِ آنها نبوده باشد، نه اینکه زندگی با فراغت مالی برای آنها نبوده باشد یا خدا نخواسته باشد، بلکه برای اینکه آنها خودشان پا پس کشیدند.
شما بروی دانشگاه و سر امتحان نروی، آیا مدرک به شما میدهند؟
باید تجربههایی را از سر بگذرانی تا تغییر کنی و سزاوار آن چیزی شوی که میخواهی.
مبنای کار این جهان بر «شدن» است
جهان هستی اینگونه کار میکند. دشمن ما نیست، ضد ما نیست، علیه ما نیست؛ میخواهد ما را آماده کند.
و تازه، این نکته را درگوشی به شما میگویم: ما اگر خوشبخت باشیم، مورد امتحان و ابتلای جهان هستی قرار میگیریم. چون ثروتمندی، فقط یک بخشاش «پول» است؛ و اگر ما بهواقع ثروتمند نباشیم، ممکن است یک پولدارِ بدبخت باشیم.
همهٔ کسانی که با خلق ارزشی در این جهان، ثروتمند شدهاند، آن امتحانها و بلاها و دروانهای سختی را از سر گذراندهاند. و ثروتی که الان دارند، برایشان «معنا» دارد. احساس میکنند زندگیشان غنی است. و آنها رهبران کسبوکار و الگوهایی برای دیگران میشوند.
پول داشتن، اگر انسان متناسب با آن ارزش خلق نکرده و به این جهان خدمت نکرده باشد، بدجور گریبان آدم را میگیرد. حتی کسانی هم پولی به ارث میبرند یا در لاتاری برنده میشوند، تنها در حالتی میتوانند از این پول در جهت بهتر کردن زندگیشان بهره ببرند که شخصیت قوی و مستحکم و شایستهٔ ثروت را در خود ایجاد کرده باشند. یعنی آن امتحانها را سپری کرده باشند و حالا جهان هستی تصمیم گرفته باشد از این راه به آنها پاداش بدهد. البته اینها چون موارد نادری هستند و نمیتوانند «طرح و برنامه» برای پولدار شدن باشند، پیشنهاد نمیکنم به آنها دل ببندید و مثل همیشه، ارزشآفرینی مخصوصاً از راه کارآفرینی (یا داشتن روحیهٔ کارآفرینی حتی اگر برای دیگری کار میکنید) را توصیه میکنم.
الغرض، برسیم به همان سؤال و دغدغهٔ اول.
میدانم شما دوست دارید پولدارتر شوید و به استغنای مالی برسید و این حق شما هم هست و چیزی است که خداوند برای همهٔ ما خواسته است.
اگر قرار بود صرفاً با سمینارها و کتابهای پولآفرینی و تکنیکهای پول درآوردن، به این هدف برسیم، تا حالا رسیده بودیم.
شاید داریم از امتحانها فرار میکنیم.
شاید گنجمان ــ افسانهٔ شخصیمان ــ را فراموش کردهایم.
برای همین است که دورهٔ آنلاین «در جستوجوی افسانهٔ شخصی» را طراحی کردهام تا یک بار این سفر را با هم برویم.
مسیر رسیدن به گنج و افسانهٔ شخصیمان را با هم مرور کنیم، سختیها و شیرینیهای راه را بشناسیم و آنها را در زندگی خود پیاده کنیم.
▫️علیاکبر قزوینی

دیدگاهتان را بنویسید