کسانی که با تولید و نشر محتوا سروکار دارند، حتماً با سرویسهای کوتاهکنندهٔ لینک آشنا هستند. این سرویسها قادرند لینکهای بلند را ــ که ممکن است کپی و پیست آنها در مثلاً شبکههای اجتماعی (نظیر تلگرام) زیبا نباشد یا از محدودیت تعداد کاراکترهای مجاز فراتر برود ــ کوتاه کنند.
امروز در یکی از برنامههای صداوسیما، کارشناس محترمی داشت دربارهٔ مزایا و محسّنات و امکانات پیامرسانهای داخلی صحبت میکرد. جایی از صحبتها، ایشان اشاره کرد که خوب است مردم ببیند که چه جوانهایی با چه ذوق و شوق و علاقهای روی این پیامرسانها کار میکنند و چقدر زحمت میکشند و چقدر عرق میریزند (نقل به مضمون). زمانی که این صحبتها را شنیدم، یاد یک خطای بزرگ افتادم که بسیاری از کارآفرینها و کسانی که غرق شغل رؤیایی خود هستند، دچارش میشوند.
این روزها مدام در کانالهای مختلف تلگرامی میبینیم و میخوانیم پستهایی را که به مخاطبان خود اعلام میکنند در صورت مسدود شدن تلگرام، برای حفظ ارتباط چه باید کرد. آدم یاد داستانهای کتاب مقدس میافتد. گویی قرار است بلایی، طوفانی، عذابی آسمانی نازل شود و همه در حال وصیت کردن هستند. اما آیا بر فرض در صورت به کار گرفتن شدیدترین تمهیدات برای جلوگیری از اتصال ایرانیهای داخل ایران به تلگرام، دنیا به پایان خواهد رسید؟
در کانادا، مدتی صحبت روزنامهها روی این بود که چرا ایمیلهای دولتی کانادا، مثلا ایمیلی که از اتاوا به تورنتو ارسال میشود، باید سر راه سری هم به واشنگتن بزند؟…
در داستان «کیمیاگر»، جایی از یک ذرتفروش صحبت میشود که دکهای دارد و قصدش این است که سالها کار کند و بعد که پول کافی جمع کرد، یک ماهی به آفریقا برود.
در مقابل، قهرمان داستان که جوانی است به نام «سانتیاگو»، مشتاق سفر است و همان لحظه هم آماده است آنچه را که تا الان به دست آورده، با یک رؤیا ــ که دستیابی به آن نیازمند سفر به آفریقاست ــ مبادله کند.
در این پادکست به این موضوع پرداختهام که تلاش برای ایجاد رضایت مشتری، از طریق پذیرفتن درخواست او برای بازگرداندن کالای خریداریشده و پس دادن پول او، چرا و چگونه آغاز شد و چه مواردی را در این زمینه باید در نظر گرفت.
سال گذشته، یک اکانت یا همان حساب کاربری در «وردپرس» (یکی از پرطرفدارترین سیستمهای مدیریت محتوای وبسایت) ساخته و مبلغی برای آن پرداخت کرده بودم. قصد داشتم به انگلیسی در آن بنویسم، اما پس از نوشتن چند پُست، دیگر فرصتی برای این کار پیش نیامد. اینطور شد که آن را تقریباً فراموش کردم. اما وردپرس فراموش نکرده بود که اکانت من را پس از یک سال، مجدد شارژ کند!
در این پادکست، به مناسبت فردای کریسمس که در کانادا و برخی کشورها با نام Boxing Day تعطیل رسمی است ــ و البته یک نوع تعطیلی خاص که اجناس در آن با تخفیفهای دیوانهوار عرضه میشوند و از این رو یک shopping holiday (تعطیلی مخصوص خرید) است ــ بیشتر از همه، به دو پرسش پرداختهام. پرسشهایی که به جای پاسخ به آنها، میخواهم از شما دعوت کنم با هم بیشتر دربارهشان تأمل کنیم.
شاید کلاس دوم دبستان بودم که نخستین بار این فکر از ذهنم گذشت: نخودچیها را بگیرم و با گوشتکوب خُرد و آرد کنم، داخل بستههای کوچک پلاستیکی بریزم، درشان را منگنه بزنم، یک کارتن بردارم، آن را سر و ته کنم و این بستهها را رویش بچینم، جلوی در خانهمان بنشینم و آنها را به بچههای دیگر بفروشم.
آیا برای پول درآوردن باید با فیل کُشتی گرفت؛ یا اینکه میتوان خیلی راحتتر و آسانتر ــ و البته از راههای درست ــ جریانی پیوسته از پول و درآمد ایجاد کرد؟ من معتقدم که میشود، و عصر حاضر بهترین زمان برای این کار در طول تاریخی است که تاکنون جهان به خود دیده است. همراه من باشید تا در این مقاله، چشمههایی از این دنیای جدید را با هم سیاحت کنیم.
