نویسنده: alialice

  • در این هوای گرمِ تب‌زده، عدد نده!

    در این هوای گرمِ تب‌زده، عدد نده!

    امروز هوای تهران گرم بود، به‌شدت گرم. این شدت گرما را بدون هیچ دماسنجی هم می‌شد حس کرد. نوشیدن لیوانی آب‌انار خنک یا ترکیبی از عرقیجات ایرانی همراه با یخ در کافه‌ای در کنار خیابان، فقط برای لحظاتی می‌توانست از شدتِ هُرم گرما کم کند. زیر آفتاب، زیر آفتابِ پرشدتِ تابستانِ تهران در این تیرماه ۹۷، آدم احساس می‌کرد در حال پختن است.

    با این همه، گرما کشنده نبود. بدن می‌توانست خودش را با گرما وفق بدهد و با تعریق و هزارویک واکنش خودکار و ناخودآگاه دیگر، دمای بدن را تنظیم کند… تا اینکه سوار یک تاکسی شدم.

    روی صندلی جلو نشستم. کولر ماشین خاموش بود و خورشید، که از شیشه جلو مستقیم می‌تابید، در ترکیب با صندلی گرم‌شده از داغیِ آفتاب، هوای محیط را هر چه گرم‌تر کرده بود. با این همه اما گرما امری ثانویه بود. ذهنم به چیزهای دیگری مشغول بود که اجازه نمی‌داد به گرمای هوا فکر کنم.

    در همین افکار بودم که ناگاه صدای رادیو، که روشن بود، وارد خودآگاهم شد. گوینده داشت از گرمای بالای ۴۰ درجه‌ای تهران می‌گفت و با کارشناس هواشناسی در خصوص دمای واقعی هوا بحث و جدل می‌کرد. با شنیدن این عددها، احساس کردم هوا گرم‌تر شده… احساس کردم گرما غیرقابل تحمل شده… خواستم خودم دمای هوا را چک کنم. اپلکیشن نمایش اوضاع جوی را روی موبایل باز کردم… و دیدم بله، دمای هوا را ۴۱ درجه نشان می‌دهد. همین عدد، همین دو رقم که نشان می‌داد هوا خیلی گرم‌تر از دمای معمول تهران است، ذهن مرا هم داغ و مضطرب کرد.

    چه اتفاقی افتاده بود؟

    چیزی که رخ داده بود این بود که یک امر عینی یا objective، یعنی تجربهٔ گرما، با مداخلهٔ یک عدد، تبدیل به یک امر ذهنی یا subjective شده و با قیاس و مقایسه‌ای که ذهن از این عدد داشت، گرما تبدیل به هیولایی هولناک شده بود.

    البته، خوشبختانه من بلدم وزوزهای ذهن را خاموش کنم و برای همین اجازه ندادم این موضوع بیشتر از این وارد تجربه‌ام از واقعیت شود و آن را به گند بکشد.

    اما به این فکر کردم که چقدر و در چه جاهایی همین عددها می‌تواند حال ما را خراب کند. امروز در رستورانی با دوست خوبم محمود پیرحیاتی ناهار می‌خوردیم. رستوران پرِ مشتری بود و هر میزی که خالی می‌شد، تقریبا بلافاصله پر می‌شد. ما مسیری را با هم پیاده طی کرده بودیم و در طول مسیر، هر رستورانی که دیدیم، اعم از فست‌فودی یا سنتی و لوکس، از مشتری خالی نبود.

    چند شب پیش هم سمت جاده فشم بودم. موقع برگشت، که ساعت از نیمه شب گذشته بود، تمام مسیر تا ابتدای جاده لواسان تقریبا قفل بود و حتی یک آمبولانس که آژیر می‌کشید، به زحمت توانست راه خود را در آن جادهٔ پیچاپیچ از میان آن همه خودرو باز کند. خودروها، با تعطیل شدن رستوران‌های متعدد آن منطقه، راهی خانه شده بودند؛ رستوران‌هایی که آنها هم پر از مشتری و میزهایی بودند که از پیش رزرو شده بودند.

    همه اینها در روزهایی رخ می‌دهد که دلار سیر صعودی داشته و بازار در نوسان است. اگر صرفا به شبکه‌های اجتماعی و تلویزیونی و سایر رسانه‌ها گوش بسپاریم، تصویری در برابر ما می‌گذارند گویی همه مردم ایران از فقر و بدبختی شبانه‌روز را با نان خشک سر می‌کنند. اما گشتی مختصر در خیابان‌ها، آن تصویر را تعدیل می‌کند.

    یک سوال مهم

    آیا این امر بدان معناست که مشکلی نیست و همه خوش‌اند و حال همه خوب است؟ اصلا! من مخالف خوش‌بینیِ ساده‌لوحانه اما موافق واقع‌بینیِ خوش‌بینانه هستم. در دوره در جست‌وجوی افسانه شخصی از اصطلاح sheeple یا آدم‌ ــ گوسفند بارها استفاده کردم، و لذا نمی‌خواهم شما دوست عزیز را که در حال خواندن این پست هستی، به خوشیِ ببعی‌وار دعوت کنم.

    اما حرف من، که امیدوارم شهید نشود، این است: پول همچنان هست، مردم پول دارند، اما در خرج کردن آن ممکن است محتاط‌تر و ترسوتر شده باشند. خیلی از کسب‌وکارها با افت فروش مواجه شده‌اند، اما اگر مردم هنوز برای خوردن خوب خرج می‌کنند، یعنی در جای دیگر هم اگر احساس کنند خرج کردنِ پولشان ارزش دارد، باز هم پول خرج خواهند کرد. به قول دوستم محمود پیرحیاتی، «مردم در همین شرایط، برای حرف خوب هم پول خرج می‌کنند.»

    ضمنا خرج برای خوراک و رستوران و کافه نشان می‌دهد که خوشبختانه بخش قابل توجهی از مردم، دم را غنیمت می‌شمارند و اجازه نمی‌دهند نوسانات اقتصادی و آیندهٔ مه‌آلود، لذت لحظهٔ حال را از آنها بگیرد.

    حرف آخر

    همهٔ ما که ــ خوشبختانه ــ فاقد ژن خوب هستیم و با عرق جبین و کد یمین پول حلال درمی‌آوریم، از شرایط فعلی دچار رنج و تعب و زحمت و دشواریِ نالازم شده‌ایم. اما در این شرایط، صرفا با گوش سپردن به رسانه‌ها و دل دادن به اعداد، حال خودمان را خراب‌تر نکنیم. در همین اوضاع هم خیلی‌ها از راه درست، و پاسخ دادن به نیازهای مشتری‌ها، پول درمی‌آورند و خوب هم در می‌آورند. دل به عددها ندهیم که آن وقت، باز به‌قول محمود پیرحیاتیِ عزیز، «از مددِ الهی باز خواهیم ماند.»

    ▫️علی‌اکبر قزوینی

  • حساب پس‌اندازِ روزهای بد

    حساب پس‌اندازِ روزهای بد

    بازی امروز فرانسه و آرژانتین در جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه، ۴ بر ۳ به نفع فرانسه به پایان رسید. حدود ۲۰ دقیقه مانده به پایان بازی، فرانسه ۲ گل از آرژانتین جلو افتاده بود. در این دقایق، فرانسه با آرامش و اعتماد به نفس بیشتری بازی می‌کرد چون جبران این دو گل توسط آرژانتین در دقایقِ باقی‌مانده، هرچند ناممکن نبود، اما دشوار به نظر می‌رسید.

    به بیان دیگر، فرانسه در زمانی که فرصت داشت و فشارِ وقت به او هجوم نیاورده بود، با دو گل پیش افتادن، حاشیهٔ نسبتا امنی برای خود ساخته بود که در سایهٔ آن می‌توانست با استرس کمتری ادامه بازی را پیش ببرد.

    در زندگی هم روزهای سخت، از لحاظ مالی و عاطفی و…، پیش خواهد آمد و کسی را روی زمین گریزی از آن نیست. اگر با پیش گرفتنِ عادات خوب، مثل پس‌انداز و شکرگزاری و سکوت و مطالعه و ورزش و…، فرد برای روزهای سختِ خودش از پیش اندوخته‌ای آماده کرده باشد، آن دوران را با استرس و فشار و سختی کمتری خواهد گذراند. اگر نه، معمولا با لعن فرستادن به زمین و زمان و ناعادلانه خواندن زندگی، سعی می‌کند فشار ذهنی‌اش را کم کند.

    انسان‌های به‌راستی موفق، عادت‌های موفقیت‌آفرین دارند. عادت‌هایی که انجامشان هر روز وقت زیادی نمی‌گیرد، اما وقتی به شکل اندوختهٔ مالی و ذهنی و جسمی جمع شوند، در زمان لازم بسیار یاریگر خواهند بود.

    ▫️علی‌اکبر قزوینی

  • آیا دوست داشتنِ خود، کافی است؟

    آیا دوست داشتنِ خود، کافی است؟

    دوستی نوشته بود:

    من خودم رو خیلی دوست دارم، خدا هم منو دوست داره، مامانم هم منو دوست داره، کودک درونم هم منو دوست داره. همین چهار نفر بسه که منو دوست داره.

    او را می‌شناختم و می‌دانستم با اینکه دل پاکی دارد، اما خیلی وقت‌ها رفتارهای نادرستی را انتخاب می‌کند که موجب آزار دیگران و در نتیجه حالِ بدِ خودش هم می‌شود.

    برایش نوشتم:

    خدا و‌ مادر و کودک درون که by default (پیش‌فرض) آدم رو دوست دارن.

    اینکه خودت، خودت رو دوست داری، لازمه ولی کافی نیست.

    اینکه خودت رو دوست داری مجوز نمیده که با دیگران هر طور دوست داری رفتار کنی.

    تو قلب پاک و درونِ روشنی داری، اما مهارت‌های ارتباطی‌ات بسیار پایینه و به‌راحتی از دیگران می‌رنجی و دیگران رو هم می‌رنجونی.

    اگر می‌خوای زندگی خوبی داشته باشی و از دیگران محبت واقعی دریافت کنی (که هر آدمی بهش نیاز داره) باید رو خودت خیلی کار کنی.

    باید درونت رو شفا بدی و مهارت‌های ارتباطی درست با دیگران رو بیاموزی.

    وگرنه هر دستاوردی، از جمله ازدواج و مهاجرت و کار خوب و ماشین و…، فقط تا یه مدتی حالت رو خوب می‌کنه.

    شما چه فکر می‌کنید؟ اینجا بنویسید.

    ▫️علی‌اکبر قزوینی

  • واقعا چرا یه نفر باید به رادیو زنگ بزنه بگه آهنگ فلان خواننده رو پخش کنید؟

    واقعا چرا یه نفر باید به رادیو زنگ بزنه بگه آهنگ فلان خواننده رو پخش کنید؟

    در تلگرام پستی را می‌خواندم به این مضمون:

    «واقعا چرا یه نفر باید به رادیو زنگ بزنه بگه آهنگ فلان خواننده رو پخش کنید؟ خب خودت دانلود کن گوش بده!»

    این جمله مرا به فکر فرو برد. واقعا چرا؟ هر کاری که انجام می‌شود، حتما دلیلی دارد، حتی اگر ما از آن دلیل آگاه نباشیم یا آن دلیل، خیلی آشکار و مشهود نباشد.

    در خصوص دلیل این کار، من به این نتیجه رسیدم:

    ۱. چون در آن حالت (یعنی پخش شدن ترانهٔ درخواستی‌اش از رادیو) احساس می‌کند به او توجه شده و خواسته‌اش برآورده شده؛ و همه آدم‌ها نیاز به این توجه و دیده شدن دارند.

    ۲. دوم اینکه پخش شدن اسم او از رادیو، به درخواستش اعتبار می‌دهد (یعنی اعتبار رسانهٔ رادیو به او هم ــ در یک سطحی البته ــ منتقل می‌شود). این را ما در فضای محتوایی اینترنت هم داریم. اگر سایتی با اعتبار بالا به یک مطلب در سایتی دیگر لینک بدهد، اعتبارِ سایت دوم از دید گوگل افزایش خواهد یافت.

    در واقع، دقیق که نگاه کنیم، دلیل این درخواست، خودِ شنیدنِ ترانه نیست؛ که اگر بود، الان با دسترسی به اینترنت نیازی به درخواست پخش آن از رادیو نبود. (طرف با خودش می‌‌گوید «رادیو منو آدم حساب کرد که ترانهٔ درخواستی‌مو پخش کرد.»)

    در کسب‌وکار هم اگر به مشتری اعتبار داده بشود، به او توجه شود، درخواست‌هایش و شکایت‌هایش دیده شود، در شبکه‌های اجتماعیِ فروشنده (بسته به مورد) نام او یا عکس او یا ویدیوی مصاحبه با او منتشر شود… راضی‌تر خواهد بود و بیشتر خرید می‌کنه.

    در کشورداری هم به همین شکل است. یک دلیلِ اینکه در غرب کمتر پیش می‌آید نارضایتی‌ها به شکل خشن در خیابان ابزار شود، این است که مرم حرف خودشان را ــ از زبان خودشان یا روزنامه‌نگاران ــ در رسانه‌ها می‌خوانند و می‌بینند و می‌شنوند.

    شما چه فکر می‌کنید؟ اینجا بنویسید.

    ▫️علی‌اکبر قزوینی

  • پروژه پول‌ساز فیسبوک

    پروژه پول‌ساز فیسبوک

    امروز در خبرها می‌خواندم که خرید اینستاگرام، یکی از بهترین سرمایه‌گذاری‌های فیسبوک بوده است. فیسبوک آن را یک میلیارد دلار خرید و الان ۱۰۰ میلیارد دلار می‌ارزد.

    در مقابل، برخی دیگر از خریدهای فیسبوک، از جمله واتس‌آپ که آن را ۱۹ میلیارد دلار خرید، هنوز به درآمد نرسیده‌اند و معلوم هم نیست برسند.

    اما درسی که ما در این میانه می‌توانیم بگیریم چیست؟ همان که در سمینار «مسیر رسیدن از افسانه شخصی به پول» هم با دوست خوبم محمود پیرحیاتی درباره‌اش صحبت کردیم: پروژه و پروسه.

    در پروسه پول‌سازی، ما ده‌ها پروژه ممکن است تعریف کنیم که خیلی از آنها ممکن است حتی ضررده باشند. اما مهم این است که درآمد ما صرفا متکی به یک پروژه نباشد، دوم اینکه از موفق نشدن یک پروژه، خودمان را نبازیم و بدانیم حتی شرکت‌های بزرگی مثل فیسبوک و گوگل هم ــ با آن همه پول و امکانات و دانش تخصصی ــ همواره نمی‌توانند در خصوص موفقیت یک پروژه تصمیم درست بگیرند یا حتما یک پروژه را به پول‌سازی برسانند.

    پروژه‌ای که به موفقیت نمی‌رسد، مثل یک بازی در یک تورنمنت است که نتیجه‌اش را واگذاشته‌ایم. اما موفقیت یک تیم صرفا با یک بازی تعریف نمی‌شود و اگر فرایند درست انجام شود، حالا این بازی یا این جام نشد، در جای دیگر و در تورنمنتی دیگر می‌توان نتیجه گرفت.

    افراد و شرکت‌ها و تیم‌های ورزشی به‌راستی موفق، بیشتر روی فرایند تمرکز می‌کنند و پروژه‌ها را در دلِ پروسه می‌بینند.

    ▫️علی‌اکبر قزوینی

  • وقتی مارادونا باشی…

    وقتی مارادونا باشی…

    دیشب در بازی آرژانتین و نیجریه، دوربین بارها روی دیه‌گو مارادونا و رفتارهای غریب او زوم کرد. بعد از گل آرژانتین، دست‌هایش را ضربدری روی سینه‌اش گذاشت، رویش را به آسمان کرد و گویی در حال صحبت با ارواح مقدس است، سیاهی چشم‌هایش از حالت عادی خارج شد. یک بار هم او را نشان دادند انگار که کاملا به خواب رفته است. در یکی از بازی‌های قبلی هم با سیگار برگ در دست، در حالی که در استادیوم‌ها سیگار کشیدن ممنوع است، نشانش دادند که مثل پدرخوانده به سیگار قطورش پُک‌های عمیق می‌زد. و این همان مارادونایی است که در آن بازی معروف در برابر انگلستان، در زمانه‌ای که خبری از VAR (ویدیوچک) نبود، با دست گلی را وارد دروازه انگلستان کرد؛ کاری که (تقریبا) همه وقتی متوجه شدند، گفتند دستش درد نکند! مارادونا، علی‌رغم اعتیادی که بعدا او را درگیر کرد، اسطوره شد و اسطوره ماند و اسطوره‌ها را با متر و معیارهای معمول نمی‌توان سنجید.

    استیو جابز هم اسطوره بود. او، در سمت مدیرعامل یک شرکت آمریکایی چندمیلیارددلاری، خلاف همه آدم‌های اتوکشیده و کت‌شلوارکراواتیِ همتای خودش، با شلوار جین و پلوور و کفش کتانی روی سن می‌آمد، خودش بنزش را می‌راند و با آن خلاف می‌کرد، و در خانه‌ای نسبتا معمولی بدون لشگری از محافظان زندگی می‌کرد. او هم اسطوره بود و در متر و معیارهای آدم‌های معمولی نمی‌گنجید.

    اسطوره‌ها تعریف خودشان را دارند؛ نه مسی و نه کریس رونالدو، با همهٔ تبحر و گران‌قیمتی‌شان، اسطوره نمی‌توانند باشند. اسطوره را نقد نمی‌توان کرد و از اسطوره تقلید نمی‌توان کرد. شاید همهٔ ‌رفتارهای یک اسطوره باب میل ما یا حتی مطابق نُرم اخلاقی جامعه نباشد، اما واقعیت این است که اسطوره‌ها در همین سرکشی‌شان دوست‌داشتنی‌اند (و برای همین است که هر سرکش و ساختارشکنی، مثلا ترامپ، هرگز نمی‌تواند اسطوره باشد)؛ و بدون اسطوره‌ها، جهان خیلی لوس و بی‌مزه خواهد بود. ما به اسطوره‌ها نیاز داریم تا چیزی را در آنها ببینیم که خود هرگز نمی‌توانیم باشیم.

    ▫️علی‌اکبر قزوینی

  • لقمه کردن فیل، ۱۷: کلمه‌ای دو حرفی که می‌تواند شما را نجات بدهد

    لقمه کردن فیل، ۱۷: کلمه‌ای دو حرفی که می‌تواند شما را نجات بدهد

    «نه» گفتنِ هوشمندانه را بیاموزید. هنرِ استفاده از این واژۀ دو حرفی، چیزی است که اگر در آن مهارت پیدا کنید، از خیلی کارها و مسئولیت‌های بیهوده رها می‌شوید و برنامۀ کاری‌تان را هر چه بهتر و مطابق نظر خود می‌توانید پیش ببرید.

    خاطرتان باشد که بدون داشتن هدف و یک برنامۀ‌ دقیق و منظم برای خود، نه گفتن می‌تواند سخت شود. اگر ندانید قرار است به کجا بروید و وقت خود را چگونه صرف کنید، چطور می‌خواهید درخواست‌های دیگران را بسنجید و پاسخ مثبت یا منفی بدهید؟

    نکته: تا جایی که ممکن است، «نه» را در کاغذ شکلات بپیچید تا هضم آن برای طرف مقابل شما راحت‌تر شود. اگر دلیل بیاورید و توضیح بدهید که چرا نمی‌توانید پاسخ مثبت بدهید، دیگری کمتر احساس «طرد شدن» خواهد کرد (و این احساسی است که ما به عنوان انسان، از آن فراری هستیم).

    البته در دلیل آوردن، اغراق نکنید و مدام نگویید اگر فلان‌طور و بهمان‌طور بود می‌گفتم آره ولی الان نمی‌شود؛ چون آن‌وقت طرف مقابل شما ممکن است احساس کند خواست قلبی شما «بله» بوده اما شرایط طوری است که ناچارید خلاف خواست قلبی خود عمل کنید.‌

    در گفتنِ «نه»، در عین مهربانی، قاطع باشید. در نهایت اگر کسی به‌اصطلاح بیش از حد «سریش»‌ بود، بدون دلیل و حاشیه‌‌پردازیِ بیشتر، محکم بگویید «نه».

    ▫️علی‌اکبر قزوینی


    کتاب الکترونیک «لقمه کردن فیل: ۱۰۱ نکتۀ کوتاه و کاملاً کاربردی برای به انجام رساندن کارهای روزانه، به‌ویژه برای کارآفرینان اینترنتی»

    کتاب رایگان «لقمه کردن فیل» را همین حالا دانلود کنید و با ۱۰۰ روش دیگر برای لقمه کردن فیل آشنا شوید!

  • لقمه کردن فیل، ۱۶: اگر نمی‌دانید،‌ بپرسید!

    لقمه کردن فیل، ۱۶: اگر نمی‌دانید،‌ بپرسید!

    قرار نیست همگان، همه چیز را بدانند. گاهی ممکن است شما درگیر مسئله‌ای باشید که همکار شما یا حتی دوستی در آن سر دنیا پاسخ آن را بداند. به جای این‌که وقت و انرژی زیادی صرف کنید تا خودتان راه‌حل را بیابید،‌ می‌توانید از همکار یا دوست خود کمک بگیرید و بپرسید.

    این مثل معروف‌تر از آن است که نشنیده باشید: «ندانستن عیب نیست؛ نپرسیدن عیب است.» و خوب است بدانید که دیگران اگر پاسخ سؤال شما را بلد باشند، عموماً خیلی مشتاق خواهند بود تا آن را در اختیار شما قرار دهند. پس از این فرصت استفاده کنید: هم نکات جدید یاد بگیرید، هم به دیگری اجازه بدهید با کمک کردن به شما، احساس احترام به خودِ بیشتری پیدا کند.

    نکته: کسانی که اگر ازشان سؤال کنید پاسخ نمی‌دهند، طاقچه‌بالا می‌گذارند، قطره‌چکانی و ناقص پاسخ می‌دهند یا ندانستنِ شما را به تمسخر می‌گیرند، انسان‌های بیماری هستند. اگر می‌توانید کمک‌شان کنید این رفتار خود را اصلاح کنند. اگر نه، تا می‌توانید از آنها دوری کنید.

    ▫️علی‌اکبر قزوینی


    کتاب الکترونیک «لقمه کردن فیل: ۱۰۱ نکتۀ کوتاه و کاملاً کاربردی برای به انجام رساندن کارهای روزانه، به‌ویژه برای کارآفرینان اینترنتی»

    کتاب رایگان «لقمه کردن فیل» را همین حالا دانلود کنید و با ۱۰۰ روش دیگر برای لقمه کردن فیل آشنا شوید!

  • لقمه کردن فیل، ۱۵: تماس تلفنی خیلی وقت‌ها کارراه‌انداز است

    لقمه کردن فیل، ۱۵: تماس تلفنی خیلی وقت‌ها کارراه‌انداز است

    در دنیای ایمیل و ارتباطات آنلاین، گاهی وقت‌ها با روشِ سنّتیِ تماس تلفنی ممکن است زودتر به مقصود برسید. مثلاً اگر برای پیشبرد پروژۀ‌ کاری خود نیازمند اطلاعاتی هستید که فلان شرکت ارائه می‌کند، می‌توانید به جای ایمیل زدن به مسئول مربوطه، اگر امکانش هست مستقیماً با او تماس بگیرید. ایمیل پاسخ دادن کار وقت‌گیری است که انرژی زیادی هم می‌طلبد، اما گاهی همان توضیحات را در یک مکالمۀ کوتاهِ تلفنی می‌توان منتقل کرد.

    نکته: برخی از شرکت‌ها، امکان چت آنلاین هم از طریق وب‌سایت‌شان دارند. اگر ارتباطات متنی را ترجیح می‌دهید، یا مثلاً در یک اتاقِ ساکت هستید که نمی‌خواهید با تماس تلفنی تمرکز دیگران را بر هم بزنید، چت آنلاین می‌تواند گزینۀ دیگری باشد که شما را زودتر به مقصود برساند.

    ▫️علی‌اکبر قزوینی


    کتاب الکترونیک «لقمه کردن فیل: ۱۰۱ نکتۀ کوتاه و کاملاً کاربردی برای به انجام رساندن کارهای روزانه، به‌ویژه برای کارآفرینان اینترنتی»

    کتاب رایگان «لقمه کردن فیل» را همین حالا دانلود کنید و با ۱۰۰ روش دیگر برای لقمه کردن فیل آشنا شوید!

  • لقمه کردن فیل، ۱۴: واضح و شمرده صحبت کنید

    لقمه کردن فیل، ۱۴: واضح و شمرده صحبت کنید

    تا جایی که می‌توانید، با دیگران مخصوصاً همکاران خود و کسانی که با آنها در جریان کار ارتباط دارید، واضح و شمرده و بلند صحبت کنید. منظور از بلند صحبت کردن،‌ داد زدن نیست؛ بلکه صحبت با حجم صدایی است که طرف یا طرف‌های مقابل شما، بدون زحمت بتوانند حرف‌های شما را بفهمند.

    وقتی شمرده و واضح صحبت می‌کنید، منظور شما بهتر و سریع‌تر فهمیده می‌شود و نیازی به تکرار چندبارۀ حرف‌ها نیست. این مورد، به‌ویژه در صحبت تلفنی مشهودتر است؛ چون خطوط تلفن (برای انتقالِ بهترِ داده‌های صوتی) یک سری از فرکانس‌ها را حذف می‌کنند و بنابراین اگر شما با صدای ضعیف، بریده‌بریده و بدون ادای کامل کلمات و حروف صحبت کنید، ممکن است شنیدن و فهم حرف‌های شما دشوار شود.

    نکته: داشتن فن بیان خوب، یکی از ابزارهای تأثیرگذاری مثبت بر دیگران است. در این زمینه کلاس‌ها و دوره‌های مختلفی هست که می‌توانید جست‌وجو کنید و از آنها بهره ببرید. (یکی از آموزش‌هایی که من می‌توانم پیشنهاد بدهم، آنهایی است که دوست ارجمندم پیام بهرام‌پور ارائه می‌دهد. در سایت بیشتر از یک نفر می‌توانید توضیحات بیشتر را در این‌باره بیابید.)

    یک تمرین خوب برای زیباتر صحبت کردن نیز این است که روزی چند دقیقه، اشعار آهنگین و پرمعنا را با صدای بلند و شمرده بخوانید (با ادا کردن تمام حروف؛ مثلاً «آنها که به سر در طلب کعبه دویدند» را وقتی می‌خوانید، «د» آخر در «دویدند» را هم قشنگ و حتی با اغراق، بگویید. این‌طوری، وقتی عادی و معمولی در حال صحبت هستید، ناخودآگاه بیان‌تان شمرده‌تر خواهد شد.)

    ▫️علی‌اکبر قزوینی


    کتاب الکترونیک «لقمه کردن فیل: ۱۰۱ نکتۀ کوتاه و کاملاً کاربردی برای به انجام رساندن کارهای روزانه، به‌ویژه برای کارآفرینان اینترنتی»

    کتاب رایگان «لقمه کردن فیل» را همین حالا دانلود کنید و با ۱۰۰ روش دیگر برای لقمه کردن فیل آشنا شوید!