برای بستن، ESC را بفشارید

خودشناسی

25   مقاله
25

یادداشت‌ها و دیگر محتواهای آموزشیِ کافه کوچینگ در زمینهٔ خودشناسی را در این بخش می‌توانید بخوانید.

اهمال‌کاری یا به تعویق انداختن کارها، شاید بزرگ‌ترین عاملی است که موجب می‌شود زندگی ما در چرخهٔ روزمرّگی گیر کند، و باعث می‌شود ما دچار روز-مرگی شویم و دستمان از تحقق رویاهایمان کوتاه بماند. برای اهمال‌کاری و برون‌رفت از آن، دلایل و راهکارهای زیادی را می‌توان عنوان کرد؛ اما احساس می‌کنم تا زمانی که ما به «ریشه» نپردازیم و مدام در پی و درگیر مصداق‌ها باشم، باز دچار اهمال‌کاری خواهیم شد.

ادامه خواندن

شرایط سخت و دشوار و بحرانی، هرازگاهی ممکن است سر برسند. کنترل برخی سختی‌ها و بحران‌ها از پیش در دستان خود فرد است و می‌تواند کاری کند که آن سختی بر او حادث نشود، گاهی هم از اختیار او خارج است. در هر دو حالت، وقتی انسان در شرایط سخت قرار می‌گیرد، وضعیت با شرایطی که همه چیز عالی و مطابق میل است، تفاوت دارد. در چنین اوقاتی چه نگرشی باید داشت و چه راهکارهایی باید در پیش گرفت تا نه‌تنها سختی‌ها و شداید ما را اذیت نکند، بلکه حتی شکوفا و شکوفاتر هم شویم؟ در ادامه، ۶ نگرش و راهکار عالی که بر اساس مطالعه و تجربه به آنها رسیده‌ام و برای من و هزاران نفر دیگر کار کرده و اثرگذار بوده است را برای شما شرح می‌دهم.

ادامه خواندن

امروز هوای تهران گرم بود، به‌شدت گرم. این شدت گرما را بدون هیچ دماسنجی هم می‌شد حس کرد. نوشیدن لیوانی آب‌انار خنک یا ترکیبی از عرقیجات ایرانی همراه با یخ در کافه‌ای در کنار خیابان، فقط برای لحظاتی می‌توانست از شدتِ هُرم گرما کم کند. زیر آفتاب، زیر آفتابِ پرشدتِ تابستانِ تهران در این تیرماه ۹۷، آدم احساس می‌کرد در حال پختن است.

ادامه خواندن

دوستی نوشته بود:

«من خودم رو خیلی دوست دارم، خدا هم منو دوست داره، مامانم هم منو دوست داره، کودک درونم هم منو دوست داره. همین چهار نفر بسه که منو دوست داره.»

او را می‌شناختم و می‌دانستم با اینکه دل پاکی دارد…

ادامه خواندن

نه، اینجا تهران نیست با اینکه تابلوِ «ارز تهران» در زمینه به‌خوبی دیده می‌شود. داستانِ دلار و نوساناتِ آن هم نیست. اینجا تورنتو است در کانادا، شهری آرام و دلپذیر، که امروز در آن یک نفر با یک ونِ سفید، مردم را در پیاده‌رو زیر گرفته و عده‌ای را کشته و جمعی دیگر را مجروح کرده است.

ادامه خواندن

می‌خواهید بیشتر پول درآورید؟ کیست که دلش نخواهد! در اینترنت و این ور و آن رو هم پُر است از آموزش‌هایی برای بیشتر پول درآوردن. سکه‌ای روی سکه گذاشتن. حساب بانکی را چاق‌تر کردن. این یکی قول می‌دهد در ۳۰ روز پولدار شوید و آن یکی شما را یک ساله پولدار می‌کند. هدف همه شده پول. پول که باشد، انگار همهٔ مشکلات حل شده است.

ادامه خواندن

موفقیت دقیقاً چیست؟… ۱۰ سال است به مسافرت تفریحی نرفته است. با دوستانش وقت نمی‌گذراند، رمان نمی‌خواند، به زور باید او را به یک تئاتر برد، و تمام ساعات بیداری‌اش را در دفتر کارش صرف می‌کند و هفت روزِ هفته را هم کار می‌کند. در پاسخ به سؤالی دربارۀ این همه صرفِ وقت برای کار و عدم صرفِ وقت برای خودش، می‌گوید: «تصور می‌کنم هنوز خیلی جوانم…» وقتی اینها را می‌خوانم، بیشتر از همیشه نگران می‌شوم که اشخاصی مثل او، به عنوان الگوی موفقیت، ثروت و سخت‌کوشی معرفی شوند؛ در حالی که می‌دانم الگو قرار دادن افرادی نظیر او به صورت فکرنشده، می‌تواند نتایجی فاجعه‌بار داشته باشد. حتماً می‌پرسید چه فاجعه‌ای؟ اجازه بدهید توضیح بدهم.

ادامه خواندن

انسان دربارهٔ معنای زندگی می‌پرسد و می‌خواهد به پاسخ برسد. او زمانی که به زندگی و به این همه طلوع و غروب، کار و فراغت، آمدن و رفتن، و زادن و مردن می‌اندیشد، می‌گوید: «ربّنا ما خلقت هذا باطلا» (خداوندا، تو این‌همه را بیهوده نیافریده‌ای). او «درد»ی را در وجود خود می‌بیند و در پی درمان آن برمی‌آید. همانطور که شاعر می‌فرماید: «مرد را دردی اگر باشد خوش است.»

ادامه خواندن

روزهای اولی که به کانادا آمده بودم، مترصد فرصتی بودم تا اولین کتاب رمان را از فروشگاه اینترنتی آمازون سفارش بدهم. هم سفارش دادن مستقیم از آمازون را دوست داشتم (قبلاً در ایران چند باری از طریق شرکت های واسطه، کتاب سفارش داده بودم)، هم رمان خواندن را، هم اینکه آن کتاب به انگلیسی باشد که بدانم ترجمه‌اش سالم و بدون حذف و افتادگی است. البته مهم‌تر از همهٔ اینها این بود که در آن شرایط پر از تغییر و استرس، دلم می‌خواست به دنیایی غیر از «واقعیت روزمره» پناه ببرم

ادامه خواندن